و انه نيز عطف به آيه بالا است اى محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم پروردگار تو پروردگار ستاره شعرى است گويند مقصود ستاره شعراى يمانى است كه روشنتر از ستاره غميصا است و آن را شعراى شامى گويند .
و اختصاص بستاره ( شعرى ) شايد اشاره به اين باشد كه چون جماعتى از مشركين ستاره ( شعرى ) را پرستش مينمودند براى ردّ عقيده سخيف آنان فرمود ستاره ( شعرى ) مثل باقى موجودات تماما تحت مربّى عالم و خداى عالميان و مسخر امر اويند .
وَ أَنَّهُ أَهْلَكَ عاداً الْأُولى وَ ثَمُودَ فَما أَبْقى وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغى وَ الْمُؤْتَفِكَةَ أَهْوى
اين آيه نيز عطف به آيه بالا است و اشاره بعموم قدرت دارد كه پروردگار تو همين طورى كه پديد آورنده موجودات و حالات و آثار آنها است همين طور اعدام كننده ظالمان و طاغيان است در مورد لطف و رحمت كثير الاحسان و در مورد غضب شديد العقاب است .
چنانچه گروه عاد نخستين و نيز قوم ثمود را در اثر مخالفت هلاك گردانيد و از آنان كسى باقى نگذاشت و نيز قوم نوح چون ظالمتر و سركشتر بودند قبلا هلاك گردانيده بود .
عاد اولى امت ( هود عليه السّلام ) نبى بودند و جماعتى از آنها كه آنان را بنو لقيم مىناميدند چون در موقع نزول عذاب در مكه اقامت داشتند هلاك نگرديدند اين بود كه آنان را عاد آخرى لقب نمودند و بعضى گفتهاند آنها را عاد اولى ناميده نظر به اينكه اول امّتى بودند كه بعد از طوفان نوح « ع » در اثر مخالفت هلاك گرديدند .
و نيز پروردگار تو قوم ( ثمود ) را كه امت حضرت صالح نبى « ع » بودند هلاك گردانيد بطورى كه كسى از آنان را باقى نگذاشت .