تأنيث ( اللَّه ) آوردهاند و العزى را مؤنث ( اعزّ ) بمعنى عزيز ميدانستند ( ابو الفتوح ) 2 - ( العزى ) درختى بود كه عطفان و مشركين آن را مىپرستيدند در زمانى كه اسلام قدرت گرفت حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم خالد بن وليد را فرستاد و آن درخت را قطع نمود خالد وقتى آن درخت را قطع نمود از ميان آن شيطانهاى بيرون آمد كه موى خود را پراكنده نموده بود و بر صورت فرو ريخته و دست خود را بر سرش نهاده و مردم را بعبادت آن درخت ميخواند خالد شمشير بر او زد و او را كشت پس از آن اين شعر را انشاد نمود :
يا عزّ كفرانك لا سبحانك * انّى رايت اللَّه قد اهانك
پس از آن برگشت و حكايت را به حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم گفت فرمود ( تلك العزى ) اين شيطانه بود و ديگر هرگز كسى وى را عبادت نخواهد نمود .
و ( منات ) سنگى بود كه طائفه ( هزيل ) و ( خزائه ) وى را پرستش مينمودند و بروايت ابن عباس آن بت طائفه ( ثقيف ) بود كه گرد آن طواف ميكردند يا بتى بود كه ( بنو كعب ) آن را عبادت ميكردند و آن فعله مأخوذ از مناة بمعنى ( قطعه و اراقه ) و آن سنگ به اين اسم ناميده شده براى آنكه نساك در زير آن ذبح و قربانى مينمودند و براى تبرك خون آن را آنجا ميريختند و منات را تأنيث ( المنان ) كه اسمى از اسماء الحسنى الهى است قرار دادند .
و گويند ( منات مأخوذ از ( نوء ) مىباشد و به اين نام خوانده شده زيرا كه كفار در زير آن طلب باران مينمودند خلاصه اين سه بت از سنگ بود كه در كعبه گذارده بودند و آنها را ميپرستيدند . ( منهج الصادقين ) ( راغب ) گفته ) ( اللات ) و ( العزى ) دو بتند و اصل اللّات اللَّه است و هاء را از آن حذف نمودند و بجاى آن تاء زياد نمودند و آن را مؤنث نمودند ( تنبيها على قصوره ) براى اينكه دانسته شود كه آنها در مرتبه حق تعالى نيستند و به گمان آنان عبادت آنها سبب تقرب آنها مىشود به خدا . پايان