شايد مقصود آن حد امكانى است كه ممكن هر قدر داراى علو مقام گردد ممكن نيست از حد امكان تجاوز نمايد و واجب گردد لكن چنانچه از طريق عمل و نقل ثابت گرديده كه پيمبر خاتم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم در مرتبه شرافت و احاطه اول تجلى نور اعظم و در مرتبه عقل اول ظهور عقل بلكه خود عقل اول است كه تمامى موجودات ممكنات در مرتبه نازله او ميباشند .
( لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى )
شايد ( من آيات ) ( من ) بيانيه باشد يعنى پيمبر اكرم « ص » در شب معراج آيات بزرگ الهى را مشاهده نمود و شايد ( من ) تبعيضيّه باشد يعنى محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم بعض آيات عظمت و كبريايى را ديد مثل اينكه جبرئيل را به صورت اصلى خود مشاهده نمود و نيز بهشت و جهنم و انواع و اقسام ملائكه و روحانيين را بعيان ديد .
خلاصه در شب معراج چنانچه از احاديث استفاده مىشود عالم ملك و ملكوت را برسول اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم ارائه دادند و شايد در تمام اوقات چنين بوده كسى كه در اين آيات اندكى تدبر نمايد بذرهاى از فضائل بىانتهاى پيمبر خاتم ( ص ) مطلع ميگردد ببين چقدر فرق است بين سيد و رسول ما محمد « ص » و پيمبر اولو العزم موسى بن عمران ( ع ) كه با آن مقام رسالتى كه داشت بيك تجلّى ربانى كوه مندك شد و نزديك بود جبل انيت او نيز مضمحل گردد و تاب تجلى حقانى را نياورده غش نمود .
لكن سيد ما چنانچه همين آيات ارائه ميدهد در شب معراج از ( قاب و قوسين ) گذشت و از ( سدرة المنتهى ) بمقام ( او ادنى ) رسيد و آنجا سراسر گيتى را زير پا آورد و جهان و جهانيان در آينه روحش جلوهگر گرديدند و پرده طبيعت از پيش نظرش برداشته شد و در شعاع نور فيض منبسط ازلى زمان و زمانيات و مكان و مكانيات و اول و آخر را با هم در يك جا نگريست ( و اوحى الى عبده ما اوحى ) وقتى به اين مقام رسيد وحى شد به او آنچه بايد وحى شود .
( و بجنة الماوى ) رسيد و از افلاك و مراتب خلقت بالا رفت و هر يك از