از شدت خباثت نفسانى زير بار عقل خودشان هم نميروند تا آنكه يقين نمايند بوجود خالق قادر عالم توانا و تسليم فرمان او گردند .
بَلْ لا يُوقِنُونَ
شايد اشاره به اين باشد كه اصول عقايد بايد از روى براهين عقلى يقينى انجام گيرد توحيد تقليدى يقين آور نيست اين است كه كسانى كه در معارف خوض در ادله نميكنند و بگفتههاى ديگران و آباء و اجداد قانع ميگردند باندك شبههاى عقايدشان خلل پذير ميگردد و دچار شك و ترديد خواهند گرديد .
پس بر هر فردى لازم و واجب است كه در عقايد تحقيق نمايد و معارف و اصول ديانت خود را تطبيق نمايد با براهين عقلى منطقى تا اقلا اگر بمرتبه ( عين اليقين ) كه از روى و جدان سرّى است و براى اهلش ميسر گرديده نرسد بمرتبه ( علم اليقين ) كه از طريق براهين عقلى حاصل ميگردد بمرتبه يقين برسد تا آنكه عقايد او ثابت و مستقر گردد
أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّكَ أَمْ هُمُ الْمُصَيْطِرُونَ
آيا خزينههاى پروردگار تو نزد آنها است كه بينياز گرديدهاند و هر گونه تصرفى بخواهند بكنند و به هيچ چيز محتاج نباشند يا آنكه نيازمند و به همه چيز محتاجند .
اشاره به اينكه همين طورى كه ممكن در اصل وجود خود محتاج بواجب الوجود و غنى بالذات است كه وى را از نيستى بهستى بياورد در بقاء خود نيز محتاج به علت است و علت موجده همان علت مبقيه خواهد بود اگر آنى فيض رحمت الهى نرسد ( بهم ريزند غالبها ) على الدوام فيض وجود بممكن ميرسد .
اگر بامر تكوينى الهى خورشيد نور افشانى نكند و هوا متحرك نگردد و از ابرها باران نريزد و گياهها از زمين روئيده نشود انسان و حيوانات از گرسنگى خواهند مرد و نيز هر گاه مجموعه اجزاء عالم را به همان نظام و ترتيب حيرت بخشى كه مدبر و خالق عالم مرتب گردانيده نگاه ندارد و جزئى خللى در حركات منظم اشياء كه باراده وحدانى مربى عالم نظام يافته دوام پيدا ننمايد و على الدوام فيض