مىگيرد و كاهن مىخواهد از عمل خود نتيجه بگيرد چطور ممكن است با جنون كه ناشى از بىخردى است با هم در يك نفر جمع شود :
و نيز اهل مكه صاحب لسان بودند و فصاحت و بلاغت قرآن را مىديدند و مىدانستند كه آيات قرآنى از قبيل شعر نيست بلكه از قبيل گفتار آنان هم نيست تجاهل مىنمودند و حضرتش را شاعر ميگفتند .
خلاصه اين نسبتهاى ناروايى كه بحضرتش ميدادند تماما ناشى از حسد و كبر و لجاجت سر ميزده نه اينكه واقعا امر بر آنها متشبه شده باشد يا از روى ندانستگى و جهل گفته باشند .
و از آن خبث نفسى كه داشتند منتظر بودند حادثهاى بر آن حضرت از مرض يا مرگ يا مصيبتى ديگر برسد كه دست از عمل و تبليغ رسالت بردارد و ديگر نتواند اين آيات معجز نماى قرآنى را اظهار نمايد و مردم به او بگروند .
قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ
خطاب به پيمبر خود نموده كه اى محمد صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم در جواب كفار بگو انتظار بكشيد كه بر من آفتى از مرگ يا چيز ديگرى وارد گردد و من هم با شما منتظر ميباشم كه وقتى مرگ يا عذابى بشما وارد گردد آن وقت متنبه ميگرديد و مىفهميد كه من ديوانه و خطاكارم يا شما .
آيه عطف به آيه بالا است و در مقام الزام رؤساء قريش فرود آمده كه خود را صاحب عقل و فطانت ميدانستند و اعتراض به آنها است كه شمايى كه خود را دانشمند و با خرد ميدانيد آيا عقل و فطانت شما چنين امر نموده كه انكار حق نمائيد در صورتى كه حكم عقل چنين نيست بلكه شما مردمان طاغى و ياغى هستيد و عقل خود را تابع هواى نفسانى نمودهايد .
أَمْ يَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا يُؤْمِنُونَ فَلْيَأْتُوا بِحَدِيثٍ مِثْلِهِ إِنْ كانُوا صادِقِينَ
اين آيه نيز عطف به آيه بالا است مثل آيات ديگر در مقام بيان اعجاز و