نرسد ميميرد سلولهاى بدن ميميرند و سلولهاى تازه جاى آن را ميگيرند اگر سلولهاى تازه نيايد انسان يا حيوان حيات را بدرود خواهند گفت .
و نيز بقاعده حركت جوهرى حقيقت موجودات دائما در مرگ و حياتند حقيقت و جوهر ذات آنها مثل باقى كيفيات و عوارض على الدوام عوض ميگردد لكن چون بتجدّد امثال است بحس ادراك نميشود و در حسّ هر يك از اين كثرات را يكى و يك موجود مىبينيم .
و نيز در جاى خود مدلّل گرديده كه ممكن همانطورى كه محتاج به علت محدثه است كه او را از نيستى بهستى آورد همين طور محتاج به علت مبقيه است كه دائما افاضه وجود بوى نمايد اگر آنى فيض وجود بممكن نرسد بعدم اصلى خود رهسپار خواهد گرديد ( اگر آنى كند نازى بهم ريزند قالبها ) بلكه اصلا معدوم صرف ميگردند اين است كه ذات متعال در سوره ( الرحمن ) آيه 29 فرموده :
( كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ )
« 1 » اگر نبود فيض دائمى خالق عالم دوام وجود و نيز كمالى براى چيزى ميسر نبود ، لكن چون فيض وجود دائمى است و تخلل عدم تا مدت معينى كه در علم ازلى حق تعالى تعيين گرديده بين اجزاء موجودات پديد نميشود اين است كه فرموده .
( بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ )
كفار گمان ميكنند كه ما بخلقت اول عاجز ميشويم و قدرت نداريم در قيامت وجود تازهاى به آنها كرامت نمائيم و اينان از تعدد امثال در اشتباهند و نميدانند كه دائم در موت و حياتند لكن چون اجزاء رفته و آمده متصل بهم است گمان ميكنند از اول تا آخر يكى خواهند بود و هر گاه اين آيه را با آن آيه بالا
( قَدْ عَلِمْنا ما تَنْقُصُ الْأَرْضُ مِنْهُمْ وَ عِنْدَنا كِتابٌ حَفِيظٌ )
جمع كنيم تأييد مينمايد آنچه را كه راجع بمعاد استظهار نموديم كه انسان به مردن فانى نخواهد گرديد و آنچه را كه زمين از بدن او كم كرده در احاطه علميه حق تعالى و در لوح محفوظ ثابت و برقرار است و به مردن از حقيقت
هامش
( 1 ) - در جواب يهوديان كه گفتند( يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ )اين آيه فرود آمده كه دست قدرت الهى باز است و على الدوام در كار خلقت است