او چيزى كاسته نميگردد بلكه هميشه از مبدء فياض فيض وجود بوى ميرسد و تحولات بشرى از عالمى بعالمى براى استكمال است نه براى فناء چنانچه در حديث است
( خلقتم للبقاء لا للفناء )
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ
در اين آيه مباركه ذات متعال اشاره بسه صفت از اوصاف جلال خود مينمايد : ( اول ) مبدئيت ( دوم ) علم ، ما انسان را از نيستى بهستى و از عدم بوجود آوردهايم مبدء وجود او ما ميباشيم و چون ما او را آفريدهايم عالم و دانا ميباشيم به آنچه از وى ظاهر و هويدا ميگردد و آنچه را كه در خود پنهان گردانيده زيرا كه ما باسرار پنهانى وى آگاهيم همانطورى كه باعمال و افعال ظاهرى او آگاهيم و انكار معاد با علم آنان بمبدء كه فطرتشان شاهد بر آن است ناشى از وسوسه نفسانى آنها است .
شايد اشاره به اين باشد كه اگر منكرين معاد رجوع بعقلشان مىنمودند و از وسوسه شيطانى احتراز ميكردند تصديق بمعاد براى آنها ميسر بود و ديگر محلى براى شك باقى نمىماند .
( سوم ) احاطه و قيوميت .
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
( وريد ) رگى است متصل بقلب و كبد و محل جريان خون است و وريدان كه آن را شرائين گويند دو رگى است كه از قلب بدماغ كشيده شده و بقاى حيات بسته بوى است و از نزديكترين اشياء بزندگانى انسان بشمار ميرود كه اگر خللى در جريان خون پيدا گردد ديگر حيات باقى نخواهد ماند .
و آيه اشاره باحاطه وجود و قيوميّت حق تعالى دارد يعنى چون وجود و هستى انسان بما است پس به اين لحاظ ما بوى نزديكتر از رگ حيات او مىباشيم و وجه اقربيت كه فرموده
( نَحْنُ أَقْرَبُ )
ما بوى نزديكتريم براى اين است كه وجود هر شيئى بسته به آن چيزى است كه قوام و تحقق وجود او بوى است و چون ذات متعال