آن در هم شكست و درب را از جاى كند و پشت سر خود انداخت .
ابو عبد اللَّه حافظ بسند خود از ابى رافع مولى چنين روايت مىكند كه وقتى حضرت امير عليه السّلام با مرحب جنگ مينمود سپس از دستش افتاد درب خيبر را بجاى سپر در دست گرفتن و مشغول جنگ گرديد تا فتح نمود .
و نيز ابو عبد اللَّه بسند خود از ليث بن ابى سليم و او از ابو جعفر محمّد بن على عليه السّلام چنين نقل مىكند كه جابر بن عبد اللَّه گفت چون امير المؤمنين عليه السّلام درب خيبر را كند و انداخت مسلمانان خواستند داخل قلعه شوند خندق حائل بود آن حضرت درب را پل نمود و چون به طرف خيبر نميرسيد حلقه درب را در دست گرفت تا همه اصحاب و لشگريان از آن عبور نموده و داخل قلعه گرديدند .
بروايتى يكى از اصحاب گفت يا رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم من از قوّت على تعجب نميكنم كه درب با اين عظمت را كند و گرفت تا همه لشگريان از وى عبور نمودند لكن از قوت على كه درب را گرفت آيا دست او ستون است كه اصلا تكان نميخورد فرمود از دستش تعجب ميكنى پاى او را ملاحظه كن كه تعجب آن بيشتر است چون پاى مبارك او را ملاحظه كرد گفت يا رسول اللَّه سبحان اللَّه پاى او بر هوا ايستاده فرمود پاى او بر شهپر جبرئيل است كه زير پاى او فرش كرده .
و نيز ليث از جابر نقل مىكند كه چهل مرد توانا متفقا خواستند آن در را بجنبانند نتوانستند .
در كتاب دلائل النبوة از ابى بكر بيهقى نقل كردهاند كه پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم يك يك حصنهاى خيبر را مىگشود و مالها و غنايم آن را بر اصحاب قسمت مىنمود تا بحصن وطيح و سلالم رسيد و اين آخرين حصن خيبر بود و حضرت قريب بده روز بروايتى سيزده روز در پاى حصن جنگ نمود تا آن را فتح كرد .
و از محمد بن اسحق روايت مىكند كه از حصون خيبر اول حصن ناعم را فتح كرد پس از آن نطاة و شقّ را پس از آن يهوديان بحصن صعب معاد متحصن گرديدند و آن نيز بعد از جهاد بسيار مفتوح گرديد امتعه و اقمشه بدست مسلمانان درآمد
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 213
مساهمون: سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
ص٢١٣