فرمود اين مصالحه مشروط به اين است كه هر وقت خواستيم شما را بيرون كنيم بيرون رويد آنها قبول كردند .
چون خبر فتح خبير باهل فدك رسيد آمدند نزد حضرت و امان طلبيدند و قلعه فدك را تسليم رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم كردند و حضرت به همان قرار دادى كه با اهل خيبر كرده بوده با آنها نيز همانطور صلح نمود پس زمين خيبر غنيمت مسلمانها شد چون بجهاد گرفته بودند لكن قلعه فدك مخصوص به شخص خود حضرت بود زيرا كه مسلمانها زحمتى راجع به آن نكشيده بودند و نبى اكرم صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم چند روزى براى استراحت در آنجا توقف نمود زينب دختر حارث كه زن سلام بن مشكم بود و دختر برادر مرحب گوسفندى بريان كرد برسم هديه نزد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم فرستاد و سؤال نمود پيغمبر كجاى گوسفند را بهتر دوست ميدارد گفتند دست آن را زهرى بدست گوسفند زد و فرستاد چون نزد حضرت آوردند پارهاى از گوشت دست آن برداشت كه ميل نمايد چون قدرى در دهان گذاشت انداخت و فرمود اين كتف گوسفند به من خبر ميدهد كه من مسمومم و مرا بزهر آلوده نمودهاند و بشر بن براء بن معرور پارهاى از آن را خورد وقتى زن را طلبيدند اقرار نمود كه من چنين كردم ميخواستم امتحان كنم كه اگر اين شخص پيمبر است مىفهمد و بنبوت او معتقد ميگردم چون اقرار كرد حضرت وى را بخشيد لكن بشر بن براء در اثر همان زهر مرد و گويند هر سال اثر آن زهر در حضرت رسول ظاهر ميگشت تا بالاخره در اثر همان زهر شهيد گرديد اين خلاصه حكايت فتح خيبر و فدك بود كه تمام مورخين و مفسرين از سنى و شيعه با ادنى تفاوتى كه بين گفتار آنها است نقل نمودهاند و اينك بپايان رسيد .
وَ أُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً
آيه بمؤمنين خبر ميدهد كه غنيمت ديگرى نيز نصيب شما خواهد گرديد كه فعلا قدرت بر اخذ آن نداريد ( و علم به آن نيز نداريد لكن در احاطه علميه حق تعالى ثابت و مقرر است كه به آن ظفر مىيابيد ) .