تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
است اگر ايمان آرى خدا چشم تو را شفا دهد آن شخص ايمان آورد و خداوند بدعاى غلام چشم وى را شفا بخشيد روز ديگر نزد پادشاه رفت سلطان از وى سؤال نمود كى چشم تو را درست كرد گفت خدا گفت مگر غير از من خدايى هست گفت آرى خداى تو و خداى تمام عالميان سلطان پرسيد اين سخن را از كه شنيدى گفت تو را با اين چه كار است پس از مجازات سخت گفت غلام تو كه سحر مىآموخت سلطان غلام را استحضار نمود گفت اى پسر كار تو بجايى رسيده كه چشم نابينا را بينا ميگردانى غلام گفت شفا دهنده خدا است خدا چشم او را شفا داد نه من گفت از كه اين را آموختى پسر گفت تو را با اين چه كار است بقدرى او را در فشار آورد تا گفت فلان راهب راهب را حاضر نمود بوى گفت از اين عقيده برگرد گفت بر نميگردم امر نمود او را با شمشير دو نيم نمودند پس از آن هر قدر غلام را تهديد نمود كه از اين دين برگردد غلام قبول ننمود امر نمود غلام را از كوه پرت نمايند غلام دعا كرد خدايا شر اينان از من برگردان زلزله آمد و كوه پاره شد و آن جماعت هلاك شدند غلام برگشت سلطان گفت آنها را چه كردى گفت خدا شر آنها را از من گردانيد امر نمود او را به دريا اندازند غلام دعا كرد طوفانى شد و همه به دريا غرق گشتند سلطان در باره غلام متحير ماند غلام گفت اگر خواهى مرا بكشى راهش اين است كه روزى را معين نما و در صحرايى مردم را حاضر گردان و دارى برپا نما و مرا در بالاى دار كن و تيرى در كمان نه و بگوبسم اللَّه ربّ الغلام كه جز نام خدا چيزى بر من كارگر نميشود پادشاه چنين كرد تير آمد به صورت غلام و غلام جان داد مردم چون چنين ديدند از سلطان برگشتند و خدا پرست شدند و گفتند آمنّا بربّ الغلام پادشاه گفت آمد بسرم از آنچه ميترسيدم آنچه مردم را تهديد نمود و ترسانيد اثر نكرد تا آنكه امر نمود آتش افروختند و هر كس مخالفت مينمود وى را در آتش مىانداختند تا آنكه زنى را آوردند با يك بچه كوچك چون نزديك آتش رسيد زن عقب رفت كودك به زبان
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 79 | سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )