تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
بين سوگند و جواب آن بهتر اين است كه اينطور توجيه شود قسم به اينهايى كه گفته شد كسانى كه آتش فتنه و فساد برميانگيزانند و خود آنها در فتنه و فساد قعود و تمكّن مينمايند و بمؤمنين ضرر و آسيب ميرسانند چنين مردمانى به هلاكت خود اقدام نموده و خود آنان در قيامت شهود اعمال و افعال خود ميباشند . مفسّرين حكايت اصحاب اخدود را نظر باختلاف روايات و اخبار مختلف نقل نموده‌اند و ما براى اختصار يك طريق آن را ترجمه مينمائيم . عبد اللَّه بن ليلى از صهب از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چنين حديث مىكند كه در ملّت گذشته پادشاهى بود كه وى ساحرى داشت وقتى آن ساحر پير شد به پادشاه گفت كودكى بفرست تا بوى سحر بياموزم كه بعد از من بجاى من باشد پادشاه غلامى حاضر گردانيد تا بوى سحر آموزد آن غلام نزد ساحر ميرفت و حرفهاى وى را ميشنيد لكن او را نميگرفت و بدلش اثر نميكرد و در بين راه او راهبى بود كه مردم از او دانش مىآموختند يك دو روزى آنجا نشست از گفتار راهب وى را خوش آمد و مايل بوى گرديد و دين و رويّه او را قبول نمود اتفاقا روزى در راهى ميگذشت ديد جماعت بسيارى ايستاده و پيش نميروند سبب پرسيد گفتند مار عظيمى اينجا پديد شده اين است كه كسى جرئت پيش رفتن ندارد غلام با خود انديشه نمود كه امروز كار راهب و ساحر را امتحان ميكنم كه كدام يك بر حقند و سنگى برداشت و گفت خدايا اگر دين راهب حق است اين مار را بدست من گشته گردان و اگر ساحر حق است مرا از كار او آگاه گردان آن گاه سنگ زد و مار را كشت و مردم وى را ستايش نمودند وقتى غلام حكايت مار را براهب گفت راهب گفت بشارت مىدهم كه كار تو بجايى رسد و تو صاحب كرامات ميشوى لكن ابتلاآتى به تو رسد بايد صبر نمايى بالاخره كار غلام بجايى رسيد كه مستجاب الدعوه گرديد پادشاه را نديمى بود نابينا غلام را طلبيد و گفت اگر چشم مرا شفا دهى مال بسيارى به تو بخشم غلام گفت شفا دهنده خدا