تأخّر زمانى مثل اينكه گويند فلان مطلب قديمى است يعنى در زمان پيشينيان واقع گرديده دوم تقدّم باعتبار شرف و فضيلت است گويند فلان كس در شرافت و فضيلت پيشى گرفته سوم لفظ واحد كه تقدّم دارد بر اعداد كه بدون يك دو و سه معنى ندارد ( چهارم ) تقدّم مبدء وجود واجب الوجود بر تمام موجودات و ممكنات چنانچه در مقام ستايش او گويند يا ( قديم الاحسان ) لكن تقدّم و تأخّر نسبت به زمان و زمانيّات شايع و در عرف متداول است راجع به زمان مثل قوله تعالى در سوره يس
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
و اشاره بمعنى دوم دارد قوله تعالى
قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ
يعنى آنان در فضيلت سبقت دارند شايد اشاره بمعنى سوم دارد
لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ
و شايد اشاره بمعنى چهارم دارد قوله تعالى
لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ
چنانچه در توجيه آيه گفتهاند لا تقدّموا يعنى در قول و حكم بر خدا سبقت نگيرند چون قول و حكم او بر هر چيزى سبقت دارد و در اينكه آيه
ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ
مقصود تقدم و تاخّر زمانى است حرفى نيست لكن در اينكه در موقع ظهور قيامت نفس بچه چيز عالم ميگردد .
شايد اشاره به اين باشد كه در آن وقت چيزى از اعمال و افعال و صفات و ملكات انسان مفقود نميگردد و صحيفه نفس بشرى مبرز و ظاهر ميگردد زيرا كه اول عمر تا آخر در آنجا يكى ميگردد آنچه كرده و آنچه را در خود اندوخته از ملكات حميده و نكوهيده حتى آنچه گفته و شنيده و باعضاء و جوارح خود عمل نموده از كردنيها و گفتنيها و آنچه در باطن مخفى گردانيده از عقايد صحيح و فاسد از اول عمر تا آخر از خوب و بد تماما بدون كم و زياد بيك صورت فعلى وحدانى در نظر وى حاضر ميگردد و در آن وقت علم آدمى بكردههاى خود چنين است كه گويا همان وقت مشغول به آن عمليات است
يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً
زيرا كه عالم قيامت عالم حقيقت و عالم فعليت است پرده و حجابى در بين نيست قوه و استعداد بر عمل مفقود گذشته و آينده و مقدم و مؤخر كه لازمه عالم دنيوى است در آنجا