تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ
محقّقا پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم آن حامل وحى يعنى جبرئيل امين آن رسول بزرگوار را ديد در افق روشن در محل طلوع آفتاب عكرمه از عبد اللَّه عباس چنين حديث مينمايد كه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بجبرئيل فرمود ميخواهم تو را به آن صورت اصلى و به آن هيكلى كه در آسمان دارى ببينم جبرئيل گفت طاقت ندارى و اكنون خواهى كجا خود را به تو بنمايم گفت بابطح جبرئيل گفت در آنجا نگنجم حضرت فرمود در منا گفت در آنجا نيز نگنجم در عرفات گفت نگنجم گفت بكوه حرا در روز موعود حضرتش بكوه حرا تشريف برد آن گاه ديد جبرئيل از كوه‌هاى عرفات با هيبتى و جثه و صدايى از خشخشه و چلچله تمام روى آسمان از مشرق تا مغرب را پوشانيده سرش در آسمان پاهايش در طبقه هفتم زمين حضرتش از هيبت او بيهوش گرديد جبرئيل به صورت انسانى فرود آمد و سر مباركش را در كنار گرفت چون به هوش آمد جبرئيل گفت يا رسول اللَّه خلقت من در نظر تو بزرگ آمد اگر ميكائيل را ببينى كه سر او در زير عرش و پاهاى او در زير هفتم طبقه زمين است و عرش بر دوش وى نهاده شده لكن با اين عظمت در موقع ترس از خدا از گنجشكى كوچكتر ميگردد . عارف رومى در تحقيقات عرفانى مضمون اين حديث را بشعر آورده :
مصطفى ميگفت پيش جبرئيل * كه چنانچه صورت تست اى جليل
مر مرا بنماى محسوس آشكار * تا ببينم من تو را نظّاره وار
گفت نتوانىّ و طاقت نبودت * حس ضعيف است و تنگ سخت آيدت
گفت بنما تا ببيند اين جسد * تا چه حد او نازكست و بى مدد
آدمى را هست حسّ تن سقيم * ليك در باطن يكى خلق عظيم
نقش احمد زان نظر بيهوش شد * بحر او از مهر كف پر جوش شد
احمد ار بگشايد آن پر جليل * تا ابد مدهوش ماند جبرئيل