گفتار حكماء در بيان عقل عقل نظرى و عقل عملى انبياء عقل نظرى و عقل عملى
حكماء گويند انبياء در عقل نظرى و عقل عملى در منتهى درجه قوت و شدت ميباشند و در بيان القاى وحى چنين گويند نفس نبى باعتبار عقل نظرى وقتى ارتباط كامل بعقل مجرد پيدا نمود از آن عقل مجرّد پرتوى در مرتبه سرّ و نفس ناطقه وى پديد ميگردد و از آنجا تنزل مىكند در قوه متصرفه و از آنجا بقوه واهمه و از آنجا بقوه خيال و از قوه خيال بحسّ مشترك فرود ميآيد اين است كه پيمبر ملك را به صورت نيكو به چشم سر ميبيند و به گوش صداى او را ميشنود و با وى صحبت مىكند خلاصه جبرئيل كه حكماء او را بعقل فعّال تعبير ميكنند اول بر نفس ناطقه پيمبر كه حقيقت قلب است پيدايش مينمايد پس از آن در مرتبه خيال پس از آن بحس مشترك ظهور مىكند و نيز كلام الهى را اول دل نبى ميشنود پس از آن به خيال در مى آيد پس از آن بحس مشترك بعد از آن به گوش شنود .
و نيز بايستى عقل عملى پيمبر چنان قوى گردد كه متصرف شود مواد موجودات را و باذن و اراده حق تعالى تواند صورت موجودى را تبديل نمايد به صورت ديگرى و نماينده قدرت خدا گردد و كار خدايى نمايد و منشأ تمام معجزات انبياء و كرامات اولياء از همين دو مرتبه از كمال يعنى قوت عقل نظرى و قوت و استيلاء عقل عملى آنان سر چشمه گرفته .
وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ
مشهور ( بضنين ) را بضاد خواندهاند يعنى آن رسول بخيل نيست بر اينكه وحى و اخبار غيبى را كه بر او القا مىشود بپوشاند .
و بعضى ( بظا ) خواندهاند يعنى آن رسول از آن اخبار غيبى كه خبر ميدهد متهم بدروغ نيست لكن وجه دوم مناسبتر به نظر ميآيد .
وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ