3 - بسيارى از مفسرين را عقيده بر اين است كه لبيد بن اعصم يهودى حضرت را در يازده گره سحر كرد و در چاهى كه آن را ذروان ميناميدند انداخت و حضرتش در اثر سحر سه شب مريض گرديد و پس از آنكه جبرئيل بحضرتش خبر داد على و طلحه را فرستاد و آن گرهها را آوردند آن وقت اين سوره فرود آمد و حضرت براى باز شدن هر گرهى يك بار سوره ميخواند تا تمام گرهها باز گرديد تا آنكه حضرتش از مرض شفا يافت و جبرئيل فرود آمد و گفت
( بسم اللَّه ارقيك من كلّ شيئى يؤذيك من حاسد و عين )
اگر چه باعتبار طبع بشريت كه مكرر در قرآن مجيدش فرموده
أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ
يعنى در تمام لوازم و شئونات بشريّت مثل شما افراد بشر ميباشم به اين اعتبار اگر بگوئيم سحر واقعيّت دارد ممكن است در وجود شريف آن بزرگوار نيز كارگر آيد لكن از آن طرف نظر بقوله تعالى
وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ
وَ لا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتى
و امثال اين آيات كه دلالت دارد كه حضرتش در عون و عنايت حق تعالى محفوظ بوده .
و نيز نظر به اينكه پيمبران مخصوصا پيمبرانى كه منصب رسالت داشتند و در جاى خود مبرهن گرديد كه آن بزرگواران باذن و رخصت حق تعالى متصرف در ماديات بودند با اينحال چگونه ممكن است تحت تأثير سحر كه اصلا عمل ساحر موهوم صرفست و هيچ واقعيّت ندارد واقع گردند و نيز چنانچه معلوم است اگر در سحر اثرى باشد در ضعفاى نفوس كه وهم آنان غالب بر عقل آنها است كارگر مىشود نه در اقوياى بشر آن هم چنين وجود شريفى كه در مرتبه عقل كل و اول ما خلق اللَّه بشمار ميرود .
خلاصه چنين به نظر ميآيد كه اين حكايت بىاساس است و آن شخصيّت بزرگ تحت تأثير سحر واقع نگرديده لكن ممكن است يهوديان سحر كرده باشند و اين سوره يكى از اخبار غيبى باشد كه حضرت بتوسط وحى خبردار گرديده كه ساحر