آن نيامده كه از سر يقين بدانى كه هيچ خدايى نيست كه مستحق پرستش باشد مگر آن خداى يكتا ابو سفيان گفت پدر و مادرم فداى تو باد چه قدر كريم و رحيمى به خدا قسم من دانستم اگر جز خداى يكتا خداى ديگرى بود بفرياد ما ميرسيد فرمود آيا وقت آن نيامده كه بدانى من رسول خدايم گفت دو ماه به من مهلت ده فرمود چهار ماه به تو مهلت دادم حضرت او را آزاد نمود و بوى مهلت داد پس از آنكه مهلت طلبيد عباس عموى پيغمبر گفت يا رسول اللَّه اين مردى است فخرجو و رياست دوست منصبى بوى عنايت نما فرمود هر كس در پناه او رود ايمن است و هر كه در مسجد الحرام رود ايمن است و هر كس در خانه خود رود و در ببندد ايمن است عباس ابو سفيان را در بين راه نگاه داشت تا وقتى كه بيرق اسلام در كثيبه خضرا نمايان شد و سواد اعظم پديد گرديد از مهاجر و انصار همه غرق آهن با يك هيبت و حشمت و سطوتى وارد مكّه گرديدند كه چشم روزگار مثل آن را نديده بود مردم مكّه بعباس عموى پيمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم گفتند پسر برادرت پادشاهى بزرگى يافته گفت واى بر شما اين مقام نبوت است نه سلطنت .
خلاصه رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وارد مكّه گرديد و فرمود كسى را مكشيد مگر كسى كه با شما جنگ كند و مگر شش نفر چهار مرد و دو زن كه پيغمبر را مسخره مينمودند و فرمود اينان را بكشيد و لو آنكه دست بپرده كعبه زده باشند پس از آن على عليه السّلام بيرق اسلام را گرفت و رو به خانه ابو طالب آورد هانى در آنجا بود و چند نفر از كفار پناه به او برده بودند على عليه السّلام روى خود را پوشيده بود صدا زد اهل اين خانه هر كس دشمن خدا است بيرون آيد هانى خواهر على عليه السّلام درب خانه آمد برادر خود را نشناخت و گفت اى جوان من دختر ابو طالب و خواهر على ميباشم حرمت مرا نگاه دار على عليه السّلام فرمود دشمنان خدا را از خانه بيرون كن ام هانى گفت به خدا قسم شكايت تو را برسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم خواهم نمود أمير المؤمنين عليه السّلام صورت خود را باز نمود هانى او را شناخت ركاب او را بوسيد
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
ص٣٢٩