مدينه گرديدند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود برگرديد كه من عقب شما خواهم آمد و قريش پس از اينعمل پشيمان شدند و ابو سفيان عازم مدينه گرديد كه از حضرت رسول پوزش طلبد وقتى آمد آنچه عذر خواهى نموده جوابى نشنيد نزد اصحاب رفت فائده نبخشيد نزد فاطمه ( ع ) و أمير المؤمنين عليه السّلام رفت آنها نيز جواب منفى دادند خانه دخترش امّ حبيبه كه يكى از زنهاى پيمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود رفت وقتى وارد شد امّ حبيبه فرش حجره را جمع كرد و گفت اينجا جاى خوابگاه رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم است و تو مشرك و نجسى نبايد در آن قدم گذارى ابو سفيان نااميد بمدينه برگشت .
پس از آن رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با اصحاب عازم مكّه گرديدند و فرمود نبايد خبر حركت ما به مكه برسد حاطب بن ابى بلعه نامهاى نوشت و بيك كنيز سياه داد كه مخفيانه به مكه برساند حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بوحى خبردار گرديد على عليه السّلام را فرستاد در بين راه نامه را از آن زن سياه گرفت .
خلاصه حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم با دوازده هزار نفر از اصحاب رو بمكّه آوردند و غدغن نمود كه اگر اهل مكه بناى جنگ ندارند كسى متعرض آنان نشود وقتى اهل مكه آن شوكت و جلال رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را از دور ديدند ترس و رعب آنها را فرا گرفت و اينواقعه در دهم شوال سال هشتم هجرت واقع گرديد ابو سفيان بن حارث و عبد اللَّه بن اميّه در بين راه بموكب همايونى پيوستند كه خدمت رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم مشرّف گردند حضرت رخصت نداد و فرمود براى آن جفاها و اذيتهايى كه به من وارد نمودند طاقت ندارم آنها را ببينم امّ سلمه زن رسول اللَّه پيش آمد و گفت يا رسول اللَّه يكى پسر عمه و داماد تو و ديگرى پسر عمّ تواند فرمود اينها به من جفاها كردند ابو سفيان پسر كوچكى با خود داشت گفت به خدا قسم اگر به من اذن دخول ندهد دست اين پسر كوچك خود را ميگيرم و سر ببيابان ميگذارم تا خود و اين پسر هلاك گرديم وقتى سخن او را بسمع پيمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم رسانيدند به او ترحم نمود و اذن دخول داد وقتى ابو سفيان خدمت حضرت رسيد بوى فرمود اى ابو سفيان آيا وقت
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
ص٣٢٨