را پس دادند .
پس از آن جماعتى از رؤساى قبيلههاى عرب از ابرهه تقاضا نمودند يك ثلث از مال حجاز بگيرد و كعبه را خراب نكند قبول ننمود عبد المطلب دستور داد كه اهل مكّه بروند و در شعبهاى كوههاى اطراف كه از قشون ابرهه آسيبى به آنان نرسد و خودش آمد و حلقه در كعبه را گرفت و با خدا مناجات كرد و تضرّع و زارى نمود كه خدايا خانه خود را حفظ كن و در جايى پنهان گرديد .
پس از آن ابرهه لشگر كشيد با دوازده فيل رو بكعبه نهاد در ميان فيلان فيل بزرگى بود كه او را محمود ميناميدند و باقى فيلان تابع او بودند خثعم بزرگ آن قبيله كه در بند ابرهه بود در پنهانى در گوش آن فيل محمود نام گفت دانى اين زمين حرم خدا است گرد او نگرد كه هلاك خواهى شد وقتى نزديك كعبه رسيدند فيلان ايستادند و قدمى جلو نرفتند هر قدر آنها را زدند حركت ننمودند به راه ديگر ميرفتند لكن به روى كعبه نميرفتند خلاصه وقتى قشون ابرهه اطراف كعبه را گرفتند كه خراب كنند خداى متعال از جانب دريا مرغانى فرستاد به شكل خطاف و هر يك سه سنگ داشتند يكى در منقار و دو دانه در چنگال و هر يك از آن سنگها مقدار يك نخود بود و بالاى سر هر يك از لشگريان يكى از آن مرغان مىايستاد و بر سر او سنگ ميزد و او فورا برو مىافتاد و هلاك ميگرديد و خدا بر ابرهه دردى گماشت كه انگشتانش افتاد و از آن خون و چرك سرازير گرديد تا بالاخره شكمش باد كرد و تركيد و تمام لشگريان هلاك گرديدند مگر يكى از آنان كه فرار كرد و خود را بحبشه پاى تخت نجاشى رسانيد و حكايت را به او گفت نجاشى بسيار تعجب نمود كه چگونه اين لشگر با شكوه از سنگ ريزه مرغان ضعيف مردند ناگاه آن مرد ديد يكى از آن مرغان بالاى سر او است بنجاشى گفت مرغان چنين بودند فورا آن مرغ سنگ بسر او زد و او مرد
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
ص٢٨٧