به چشم زيرا كه رسول اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم و لو آنكه در عام الفيل متولّد گرديده لكن به چشم اصحاب فيل را رؤيت ننموده بود و مقصود از اصحاب فيل ابرهه و قشون آن است .
و در كتب تفسير بروايت صحيح از عبد اللَّه عباس نقل ميكنند كه ابرهه بن صباغ از طرف نجاشى سلطان حبشه پادشاه يمن شد و قصد خرابى كعبه نمود و سببش اين شد كه ذو نواس يهودى پادشاه خيبر جماعتى از عيسويان كه در آنجا بودند بدين يهود دعوت نمود آنها قبول ننمودند بعضى را كشت و بعضى را سوزانيد يكى از آنان فرار نمود و نزد قيصر روم رفت و حكايت را بعرض او رسانيد و از او كمك خواست قيصر گفت از اينجا تا حبشه خيلى راهست من نامهاى بسلطان حبشه مى نويسم تا تو را يارى كند چون نامه بپادشاه حبشه نجاشى رسيد او مردى بنام ارباط با لشگر بسيارى بيمن فرستاد و دستور داد يك قسمت مردان را بكش و يك قسمت آنان را از شهر آواره كن و يك قسمت را ببردگى بسوى ما بفرست وقتى لشگر بدانجا رسيدند لشگر ذو نواس متفرق گرديدند و ذو نواس فرار كرد و بكنار دريا آمد لشگر در عقب او روانه شدند خود را به دريا انداخت و هلاك گرديد پس از آن ارباط بيمن برگشت و همانطور كه دستور داشت يك قسمت آنان را كشت و يك قسمت آنان را اسير نمود و قسمت ديگر را آواره گردانيد پس از آن ارباط در يمن قرار گرفت و سلطان حبشه نجاشى را به آنچه كرده بود خبردار نمود نجاشى بارباط نوشت كه همانجا در يمن بمان پس از مدتى ابرهه را با ارباط كدورتى پديد گرديد و با هم بناى جنگ گذاشتند چون برابر هم آمدند ابرهه كسى نزد ارباط فرستاد و گفت من و تو با هم جنگ داريم لشگر چه گناهى دارند كه كشته گردند بيرون آى تا گرد هم بگرديم اگر تو مرا كشتى مملكت و لشگر مال تو است و اگر من تو را كشتم همين طور .
ارباط مردى قوى و جسيم و حربه در دست داشت ابرهه مردى بود كوتاه و از پشت سر او غلامى براى يارى او اسلحه وى را گرفته بود وقتى دو نفر مقابل هم
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
ص٢٨٤