تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
آمدند يك دو بارى بگرد هم گشتند ارباط حمله آورد بر ابرهه و او به زمين برو افتاد دهن و بينى او پاره گرديد غلام بر ارباط حمله نمود و ارباط را كشت وقتى اين خبر بنجاشى سلطان حبشه رسيد بر ابرهه غضب كرد و بوى نامه نوشت كه چه كس به تو دستور داده بود كه ارباط را بكشى من قشون ميفرستم كه تو را بگيرند و ولايت تو را با خاك يكسان نمايند وقتى نامه بابرهه رسيد فورا سر خود را تراشيد و موها را جمع نمود و قدرى خاك داخل آن نمود و پيش نجاشى فرستاد و گفت فرمان فرمان تو است و من بنده توام اگر فرمايى از طرف تو اينجا باشم و مملكت تو را نگاهدارم و عمارت ميكنم و آنچه رأى تو است بفرما چنين كنم نجاشى خشنود شد و گفت در همانجا باش ابرهه در صنعا كنش بسيار عالى به پا نمود و نام آن كنش را قليس نهاد و بنجاشى نامه نوشت كه من براى تو و بنام تو كنيسه‌اى بنا نهادم كه در روى زمين مثل آن يافت نميشود و مردم جهان از اهالى دور براى ديدن آن ميآيند و عنقريب چنان كنم كه مردمى كه براى حج به مكه ميروند اينجا آيند نجاشى شادمان شد و اين خبر در عرب منتشر گرديد . مردى از كنانه گه وى را بنى مالك ميگفتند برخاست و آنجا رفت و شبى در زاويه‌اى مخفى گرديد و بمدفوعات خود آنجا را ملوّث و كثيف گردانيد و شبانه از آنجا فرار نمود وقتى اين خبر بابرهه رسيد بسيار در غضب شد و پرسيد چه كس چنين عملى نموده گفتند مردى از عرب چند شبى در اينجا بود و اكنون گريخته جز او كسى چنين كارى نكرده اين بود كه ابرهه سوگند ياد نمود كه بعوض آنكه عرب بى حرمتى به اينجا نموده آسوده ننشيند مگر وقتى كه خانه كعبه را خراب كند آن گاه لشگر بسيارى از حبشه جمع آورى نمود و روى بمملكت عرب نهاد وقتى اين خبر بعرب رسيد مهياى جنگ گرديدند پادشاهى از مملكت حمير لشگر جمع نمود و با لشگر ابرهه جنگ كرد و مغلوب گرديد ابرهه پادشاه را گرفت خواست او را بكشد گفت مرا مكش كه تو را به كار آيم پادشاه را در بند
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 285 | سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )