نموده با خود برد از آنجا بقبيله خثعم رسيد و در آنجا جنگى نيز در گير شد و ابرهه فاتح گرديد رئيس قوم را گرفتند و نزد ابرهه بردند گفت مرا مكش كه من رهنماى تو باشم در زمين عرب از آنجا بطائف آمد مسعود بن معتب بيرون آمد و گفت اى سلطان ما را با تو كارى نيست ما بتخانهاى داريم كه آن را بيت الات نامند و مقصود تو خانه كعبه است اگر خواهى كسى را براى رهنمايى تو ميفرستم .
تا آنكه ابرهه با لشگر عظيمى بجانب مكّه روان شد و مال اهل حرم را غارت نمود از آن جمله دويست شتر عبد المطّلب را بگرفت و كسى را نزد اهل مكه فرستاد و گفت برئيس كعبه بگو من با تو و اهل مكّه كارى ندارم براى خراب كردن كعبه آمدهام اگر كسى ممانعت كند جنگ ميكنم اين خبر كه بعبد المطّلب رسيد گفت خودم نزد او ميروم برخواست با جماعتى از فرزندان خود پيش ابرهه رفت چون آن دو نفر سلطان كه در بند او بودند عبد المطّلب را ديدند بابرهه گفتند اى پادشاه اين عبد المطّلب سيّد قريش است در همه عرب بزرگتر از او كسى نيست و او كسى است كه مردم را طعام ميدهد و بزرگوارى او در عرب مشهور است او را احترام نما و عبد المطّلب مردى بلند بالا و نيكو روى و در گفتار بسيار فصيح و صريح تكلّم مينمود و با هيبت بود ابرهه وقتى عبد المطلب را ديد شخصيّت او در نظرش بزرگ نمود از تخت پائين آمد و او را احترام نمود و بجاى خود نشانيد و مترجم او از عبد المطلب سؤال نمود براى چه كار آمدهاى عبد المطلب گفت قشون سلطان چند شتر از من گرفتهاند آمدهام دستور دهند شتران مرا بدهند ابرهه تعجب كرد و گفت به نظر من اين مردى عاقل و بزرگ آمد من با چنين قشونى آمدهام خانهاى كه شرافت آنها به آنست خراب كنم او دنبال چند شتر كركين خود آمده وقتى مترجم سخن ابرهه را بعبد المطلب گفت عبد المطلب در جواب گفت خانه كعبه صاحب دارد خانه مال خدا است و صاحبش بايست آن را نگاه دارد شتران مال من است و من بايد آن را مطالبه كنم ابرهه فرمان داد دويست شتر عبد المطلب
تفسير مخزن العرفان در علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: سيده نصرتبيگم امين ( بانوى اصفهان )
ص٢٨٦