اول را عقل نظرى و دوم را عقل عملى گويند كه آن بمنزله دو بال است براى صعود انسانى بدرجه كمال و آيه اشاره به اين دو مرتبه كمال بشرى دارد كه از اول تعبير بايمان و از دوم تعبير به عمل صالح نموده يعنى عملى كه داراى چنين اثرى باشد كه انسان را بمرتبه كمال انسانى رساند و جزء اول ايمانى است كه از روى برهان عقلى و و جدان سرّى تحقّق پذيرد و جزء دوم عملى است كه انسان را سعادتمند گرداند و از حضيض پستى طبيعت ناسوتى وى را باوج ملكوتيّت برساند .
وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ
تواصوا از باب مفاعله و باب مفاعله در چند معنى استعمال شده از جمله آنها اين است كه بين دو نفر انجام گيرد مثل مصاحبه مشاجره و امثال آن .
حق و حقيقت در مرتبه اول مخصوص ذات پروردگار است كه عين حق و عين حقيقت و عين واقع است زيرا كه او واجب الوجود و غنىّ بالذّات است و در مرتبه ثانى هر موجودى و هر عملى كه بحقيقت و درستى نزديكتر باشد سزاوار است كه آن را حق گوئيم يعنى چنين موجودى و چنين عملى نزديكتر به حق و حقيقت است .
سوم از اركان سعادت و از خصوصيات عمل صالح اين است كه مؤمنين نيكوكار يكديگر را توصيه به حق نمايند و نيز يكديگر را توصيه بصبر نمايند .
اينكه از خصوصيّات اعمال نيك كه از جزء عقل عملى بشمار ميرود ايندو قسم عمل را تخصيص بذكر داده شايد سرّش اين باشد كه ايندو عمل جنبه اجتماعى و عموميّت دارد و داخل اقسام امر بمعروف ميگردد بلكه بعمومش شامل تمام اعمال خير ميگردد .
چگونه بايستى مؤمنين يكديگر را توصيه به حق و بصبر نمايند
توصيه به حق عام است و شامل ميگردد هر عمل و كارى كه مطابق حق و حقيقت عمل شود از حيث گفتار و كردار و رفتار و آنچه بين انسان و خدا بايستى انجام گيرد و آنچه بين او و خلق دائر است از معاملات و معاشرات و حقوق كه آن وظيفه