هر مؤمنى است كه ديگرى را از عمل شر بازدارد و وى را بدرستى و راستى و حقيقت وادار نمايد .
و چون اگر يك نفر بخواهد تمام اعمال و افعالى كه سر و كار با خلق دارد از معاملات و معاشرات و استيفاء حقوق و غير آن بطور درستى و حقيقت رفتار نمايد در زندگانى دنيوى كه اكثر مردم بنادرستى و كج روى عمل ميكنند دو چار محظورات ميگردد اين است سرّ اينكه توصيه به حق را به صيغه مفاعله آورده كه هر يك ديگرى را توصيه به حق نمايد كه روش همه مطابق حق و درستى تحقق پذيرد و جامعه و تمدن بشرى روى پايه صحيح استوار گردد و يك مدينه فاضله از اهل حقّ و حقيقت تشكيل گردد .
و چون اين روش بطور كلّى براى اكثر مردم مشكل مينمايد اين است كه توصيه بصبر را مقارن نموده بتوصيه به حق
تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ
آرى نفس بشر و طبيعت سركش آدمى براى جلب منفعت و رسيدن بتمايلات نفسانى طبيعى در اعمال و گفتار و رفتار و كردار خود مايل بكج روى است و راه خلاف ميگيرد اين است كه پيمبران و سفراى الهى بوعد و وعيد وى را از تمايلات طبيعى جلوگيرى نمودهاند و يكى از وظايف مهم ايمانى امر بمعروف و نهى از منكر است كه هر شخص با ايمانى موظّف است حتّى الامكان مردم را از كج روى باز دارد و آنان را بجاده حق و حقيقت رهبرى نمايد .