و مرتبه بالاتر در معرفة اللَّه معرفت مؤمنين خلّص است كه نفس و روحشان مطمئن بايمان گرديده و معرفت اينها نظير معرفت كسى است كه به آتش نزديك شده و از حرارت آن گرم گرديده .
و فوق اين مرتبه در معرفت كسانى است كه اهل كشف و مشاهده و فناء فى التّوحيد گرديدهاند نظير كسى كه در آتش رفته و تمام بدن او در آتش محترق و سوخته گرديده .
پس ممكن است در توجيه آيات گفته شود آن دو آيه اول
كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
راجع به زمان حيات كفّار است قبل از مردنشان كه آنان در همين عالم در دو موقع عالم ميگردند كه مال و عشيره آنها را از عذاب نجات نميدهد يكى وقتى بكيفر اعمالشان گرفتار گرديدند و آفات و بليّات دنيا بر آنها هجوم آورد آن وقت شايد بفهمند آنكه تواند آنان را از بلا نجات دهد غير آنست كه تصور ميكردند و ديگر وقتى علائم مرگ و آثار عذاب را در خود مشاهده مينمايند آن وقت دانا مى گردند و ميفهمند كه چه بسر خود آورده و چه آفات و بليّاتى در جلو دارند .
و آن دو آيه بعد
كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقِينِ
شايد راجع ببعد از مردن كفار باشد كه دو مرتبه از يقين براى آنان پديد ميگردد يكى در عالم برزخ وقتى علائم و آثار عذاب را معاينه مىبينند كه مثال علم اليقين است كه براى موحدين در همين عالم از روى دليل و برهان معلوم گرديده و ديگر وقتى است كه كفار در قيامت داخل در جهنم و عذاب ميگردند و آن مثال مؤمنين خلص و موحدينى است كه در همين عالم بمرتبه كشف و شهود رسيدهاند و در قيامت بمنتهى درجه شهود و بغايت كشف ميرسند خلاصه ظاهرا آيه اشاره به اين دارد كسانى كه بجهات دنيوى از قبيل كثرت مال و اولاد يا شهرت و مقام تفاخر ميكنند و امور طبيعى دنيوى آنان را بنفس پرستى و لهو و لعب مشغول نموده آنان كسانى مىباشند كه بمعاد و پاداش اخروى ايمان ندارند و نمىدانند كه پس از اين عالم عالمى است و پشت اين پرده اسرارى نهفته كه خواهى