گرديدن تبديل ميگردد بارض قيامت و ديگر قشر و ثقالت آن تبديل ميگردد بلطافت و از جوهريت و حقيقت آن زمين محشر بنا مىشود و آنچه در آن بالقوه موجود است بفعليّت ميرسد و نيز آنچه در كمون آن مخفى است بروز و ظهور مى نمايد و صاحب حيات ميگردد لكن با تغييرات و تحوّلاتى كه در آن به عمل آمده و اگر چه زمين محشر نيز جسم و جسمانى است لكن چنانچه مشهود است بين اجسام در لطافت و كثافت عرض عريضى است نور و ضياء جسم است سنگ خارا نيز جسم بدن انسان و حيوان جسم است روح بخارى نيز جسم است پس زمين قيامت اگر چه جسم و جسمانى است لكن شايد لبّ و جوهر اين زمين دنيا باشد و از اجزاء لطيف آن مأخوذ گرديده .
و چنانچه در مقدمات گفتيم چون هيچ موجودى معدوم صرف نميشود بلكه صورت آن تبديل ميگردد و نيز گفتيم تمام موجودات رو بكمال ميروند و هر موجودى بالاخره بايستى بكمال لايق خود برسد اين است كه زمين نيز تحول مى نمايد به زمين قيامت و چنانچه از آيات و احاديث استفاده مىشود زمين صاف و هموار و وسيع ميگردد بطورى كه ديگر در آن ثقالت و پستى و بلندى و ناهموارى و تنگى نباشد ( خلاصه ) وقتى آيات مثل آن آيه كه در پاسخ انكار منكرين فرموده
قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ
و آن آيه
وَ إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ وَ أَلْقَتْ ما فِيها وَ تَخَلَّتْ وَ أَذِنَتْ لِرَبِّها وَ حُقَّتْ )
و اين آيه بالا
وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
را با هم جمع نموديم از مجموع آنها توان استفاده نمود كه شايد مقصود از خالى شدن ثقل زمين ثقالت و كثرت و تفرق اجزاء و جهات عدمى و غلظت ماده و كثرت و تفرق اجزاء آن است نه گنجها و دفينهها كه در آن مخفى است و نه مردگانند چنانچه مفسّرين توجيه كردهاند .