چنانچه بتجربه ثابت شده كه هيچ موجودى معدوم صرف نميگردد و همين طورى كه انسان وقتى مرد و اجزاء وجودش مندك گرديد روحانيت و جوهر و لب حقيقتش حتى جوهريّت بدنش كه در احاديث بقالب مثالى و عجب ذنب تعبير شده و در عالم فوق اين عالم كه بلسان اخبار عالم برزخ و باصطلاح حكماء عالم مثالش گويند موجود است تا وقتى كه عالم قيامت برپا گردد كه آن وقت هر فرعى باصل خود برميگردد ماه و خورشيد با هم جمع ميشوند اضداد با هم متّفق ميگردند روح با بدن يكى مىشود و چون زمين نيز يكى از موجودات بشمار ميرود ممكن نيست پس از منحل گرديدن به كلى معدوم گردد بلكه شايد صورتش تبديل گردد به صورت ارض قيامت
وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها
از بعضى مفسرين است كه مقصود از اثقالها كنوز و دفينههاى زمين است اين توجيه به نظر درست نيايد زيرا كه كنوز زمين نيز از زمين است كه با زمين مندك ميگردد ديگرى گفته مقصود مردگانند كه ثقل و سنگينى زمينند لكن آنچه به نظر مىآيد شايد مقصود اين باشد كه زمين دنيا وقتى منحل گرديد و تبديل شد بارض قيامت چون عالم قيامت عالم فعليت و حقيقت و عالمى است كه روحانيّت و فعليت در آن غلبه دارد و عالم دنيا عالم قشر و عالم مادّه هيولايى است كه بالقوه داراى كمالست و ثقالت آن غالب بر لطافت آن است زيرا كه اين عالم مجاز آن عالم بقا ، اين عالم كون و فساد ، آن عالم بقا و ثبات ، اين عالم موت ، آن عالم حيات ، اين عالم قشر ، آن عالم لب ، اين عالم تفرقه و تضاد ، آن عالم وحدت و حقيقت و عالم قيامت نسبت به اين عالم دنيا مثل نسبت روح كلّى است نسبت به تمام ارواح جزئيه اين است كه عالم قيامت را عالم حيوان نامند و آنچه در اين عالم متفرق به نظر مىآيد در عالم قيامت جمعا موجود است پس بدلالت آيه بالا و آيه
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ
وقتى اين آيات را با هم جمع نموديم توان از مجموع آن دو معنى استفاده نمود يكى همين زمين دنيا پس از منحل