مطابق باشد با ما فى الضمير گوينده كه آنچه ميگويد درست بداند و ديگر مطابق باشد با واقع و اگر يكى از اين دو شرط مفقود گرديد كلام به تمام معنى متّصف بصدق نيست بلكه يا اصلا متّصف بصدق نيست و يا از يك جهت متّصف بصدق است و از جهتى متّصف بكذب و آن در جايى است كه كلام مطابق ما فى الضّمير گوينده نباشد لكن مطابق واقع باشد مثل اينكه كافر بدون اعتقاد بگويد ( محمّد رسول اللَّه ) كه اين سخن مطابق با واقع هست اما مطابق عقيده گوينده نيست اين است كه قرآن تكذيب مىكند منافقين را كه ميگفتند
( نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ )
كه چون گفتار آنان مطابق عقيدهشان نبود آنان دروغ ميگفتند .
و صديق كسى را گويند كه اكثر گفتارش بلكه تمام سخنانش از روى صدق و مطابق با واقع و اعتقاد او باشد و راستگويى عادت و سجيه او گرديده بلكه فعل و عمل او نيز تصديق نمايد گفتار او را و متصف گرديدن بصدق مقام بلندى است كه انبياء گرامى را قرآن متصف بصدق نموده مثل قوله تعالى
وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا
و نظائر آن بسيار است ( پايان ) آيه اشاره به اينكه بعضى از مردم در صف عالى قرار گرفته كه رويه و برنامه عملشان روى سه پايه استوار گرديده نخستين رويه آنان چنين است از آنچه به آنها عطا شده بذل و بخشش مينمايند دومين اوصاف حميده آنان تقوى و پرهيزگارى است سومين سجيه نيك پسنديده آنان اين است كه بسخن نيك پيمبران تصديق نموده و اعتراف مينمايند .
سخنان مفسرين راجع به آيه
( 1 ) ( من اعطى ) كسى است كه مال خود را انفاق نمايد ( و اتقى ) از كار حرام و معصيت خوددارى نمايد ( و صدق ) به ثواب و جزاء و مكافات ايمان آورد مثل قوله تعالى
الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى
( عبد اللَّه عباس ) ( 2 ) مقصود از الحسنى ) در آيه اين است كه عوض آن در دنيا داده مىشود