طورى كه بايستى نگاهدارى نمود شايد مقصود اين باشد كه به ترك معاصى و اتيان بطاعات و عبادات محبّت و معرفت او را در دل خود بپرورانيد و در تمام اوقات نقطه نظر و توجّه خود را بسوى آن فرد متعال معطوف داريد تا آنكه پس از تزكيه و تطهير نفس مستعد گرديد لاشراق نور معرفت تا بالنّتيجه واقع گرديد در مقام امن و امان
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ
آرى كسى كه بتقوى اللَّه در مقام امين قرار گرفت از هر ضرر و آسيبى در حفظ و حمايت حق تعالى قرار ميگيرد و لازمه تقوى ترك محرّمات و عمل نمودن بواجبات است علامه مجلسى ( ره ) در بحار چنين گفته شايد قوله تعالى ( من اتقى اللَّه ) مقصود از تقوى ترك محرمات و ترك مشتبهات بلكه ترك بعضى از مباحات و جدّيت نمودن در فعل طاعات و عبادات باشد . ( پايان ) چگونه توان تقوى كه بالاترين صفت ارجمند انسانى بشمار ميرود حتّى سبب قبولى طاعات است چنانچه
إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ
شاهد بر آن است محدود باعمال خارجى گردانيد تقوى يك حالت و ملكه نفسانى است كه برتر و بالاتر از مرتبه عمل است و سبب قبولى طاعات و عبادات است نه آنكه عين آن باشد سبب نميشود عين مسبّب باشد البتّه آثار خارجى تقوى همان اطاعت امر مولا و عمل باوامر و نواهى او است .
وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى
از راغب اصفهانى است كه اصل صدق و كذب آن است كه در كلام و سخن و اخبار آيد خواه راجع بامر گذشته باشد يا آينده يا حال اين است كه گفته شده
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ قِيلًا
وَ مَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدِيثاً
يعنى كيست راستگوتر از خدا از حيث گفتار و كيست راستگوتر از خدا از حيث اخبار و گاهى در غير اخبار از انواع كلام نيز مثل استفهام و امر و دعا استعمال مىشود مثل اينكه گويند ( ا زيد فى الدار ) كه در اينجا اخبار به اين است كه حال زيد معلوم نيست .
و كلام وقتى متّصف ميگردد بصدق كه در آن دو شرط مأخوذ باشد يكى