تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
هرات وحشيانه است خشن‌تر از آن در اين سرزمين يافت نشود . يورشمندانه نهيب مىزنند و با فشار سخن را آلوده بيرون مىدهند . از ياران معدانى شنيدم كه يكى از شاهان خراسان به وزيرش دستور داد تا مردانى را از پنج خوره اصلى گرد آورد ، پس چون آماده شدند و سگستانى به سخن آمد ، وزير گفت : اين زبان براى جنگ خوب است ، سپس نيشابورى به سخن آمد ، او گفت اين زبان براى داورى خوب است ، سپس مروزى به سخن شد ، او گفت : اين زبان وزارت را سزا است ، سپس بلخى سخن گفت ، پس او گفت اين زبان نامه‌نگارى را شايد و چون هراتى به گويش آمد ، او گفت : اين زبان براى دست‌شويى خوب است « فقال و هذا لسان يصلح للكنيف » ( زبان قوهستان نيز خوب نيست و كشش دارد ) . اين زبان‌هاى اصلى خراسانند ( در بخش باخترى ) و ديگران پيرو ايشانند و از آن‌ها ريشه گرفته‌اند و بدان‌ها بازمىگردند مثلا زبان طوس و نسا نزديك نيشابورى است و زبان سرخس و ابيورد نزديك مروى است ( ولى سخن ابيورديان صداى سوت دارد ) ، زبان غرج شار ، ميان زبان‌هاى هرات و مرو است ، زبان جوزجانان ميان مروى و بلخى است ، و زبان باميان و طخارستان نزديك بلخى است ولى كمى گرفتگى دارد ( و مروروذ و جوزجانان نزديك به بلخى و مروزى است ) زبان خوارزمى فهميدنى نيست ( زبان آمل و فربر هم آهنگى خوارزمى و مانند بخارى است و زبان ترمذى نزديك بلخى است ) . در زبان بخاراييان تكرار هست نبينى گويند : يكى ادرمى و رايت يكى مردى و ديگران گويند يك درم دادم و بر همين قياس ! ايشان جمله دانسته و گفته را در سخن خود بىفايده بسيار به كار برند . البته اين زبان درى مىباشد و از آن‌روى اين‌گونه زبان را درى نامند كه نامه شاهان بدان نوشته مىشود و به وى مىرسد و از ريشه درساخته شده ، زيرا زبانى است كه درباريان بدان گفتگو مىدارند . مردم سمرقند نيز حرفى دارند كه صدايش ميان ق و ك است و مىگويند : بكردگم ، بگفتگم و مانند آن‌كه سرد مىباشد . زبان مردم شاش بهترين زبان‌هاى هيطل است . سغديان را نيز زبانى جدا است كه نزديك زبان روستاييان بخارا مىباشد و چندگونه است كه همگى آن‌ها را مىفهمند . من پيشواى بزرگوار ( ابو بكر ) محمد بن فضل را ديدم كه بدان بسيار سخن مىراند . كمتر شهرى از آن‌ها ياد كردم يافت
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 328 | منصور سيد سجادى