مسلمانان گشت . مسلمانانى كه در آيين اجدادى خود باقى ماندند و به شاخههاى ايجاد شده بىاعتنا باقى ماندند ، آيين خود را آيين راستين و مستقيم « و مذاهبهم مستقيمه » خواندند 53 . در سدهء چهارم هجرى پيروان آيين راستين ، يا اسلام اوليه در تمام خراسان بزرگ بجز سيستان ، اطراف هرات ، كروخ ، استربيان ، كه به خوارج گرويده بودند ، پراكنده بودند . در آن سدهها ، بجز پيروان مذهب راستين و خوارج سيستان و هرات ، پيروان شاخههاى ديگر اسلامى چون معتزليان ، شيعيان و قرمطىها ، و حنفيان در تمام خراسان و غير از چاچ ، ايلاق ، توس ، نسا ، ابيورد ، طراز ، حنفج ، بخارا ، سنج ، دندانقان ، اسفرايين و كويان كه در اين شهرها شافعيانى زندگى مىكردند ، برخى از آنان نيز در مرو و سرخس حضور داشتند 54 .
همانگونه كه پيشتر ذكر شد ، در خراسان و مرو بجز مسلمانان پيروان اديان ديگرى چون مسيحيت و يهوديت وجود داشتند و گروههاى كوچكترى نيز پيرو برخى آيينهاى قديمتر با اصل و ريشههاى ايرانى بودند . مقدسى نوشته است كه در سدهء چهارم هجرى در خراسان گروههاى مختلف زردشتى وجود داشتند : « و اصناف المجوس » 55 . اين گفته مىتواند به اين معنا باشد كه مورخان دوران اسلامى نمىتوانستند و نمىخواستند بين مصلحان آيين زردشت و ساير اديان غير سامى موجود در منطقه تفاوتى قائل شوند . با تجزيه و تحليل متون جغرافيايى - تاريخى دوران اسلامى مىتوان مشاهده كرد كه اين جنبشهاى محدود و كوچك بيشتر به زردشتيان و مانويان نسبت داده شده است . پيشتر گفتيم مقدسى به گروههاى مجوس در خراسان اشاره كرده است ؛ درحالىكه در حقيقت بيش از يك گونه يا گروه « مجوس » در منطقه وجود نداشت و آنان كه به اشتباه مجوس خوانده شدهاند گروههايى بودهاند كه ريشهء خود را از زردشتىگرى گرفته بودند يا گروههايى بودند كه خود مخالف سرسخت زردشتىگرى و اسلام ، بشمار مىرفتند . خود مقدسى مىنويسد در روستاهاى هبطل « سپيدجامگانى » بودند كه داراى آيينى نزديك به « زندقه » بودند 56 . همين نكته را مىتوان دربارهء نويسندهء حدود العالم و ساير نويسندگان دوران اسلامى كه در مورد ساكنان روستاى پركدر يا
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: منصور سيد سجادى
ص٣٢٥