تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
فهرست نام اين افراد بسيار طولانىتر از اين است 21 . بنابراين به سادگى مىتوان دريافت كه شهر مرو در دوران اسلامى نيز هم‌چون دوران پيش از اسلام يكى از مراكز مهم روشنفكرى خراسان بشمار مىرفته است . با آنكه منابع تاريخى دربارهء تركيب قومى ساكنان مرو روشن نيست ، درهرحال از ميان همين منابع مىتوان دريافت كه بيشتر ساكنان مرو ايرانى بوده‌اند يا به يكى از گروه‌هاى ايرانى يا ايرانى زبان كه به آن‌جا مهاجرت كرده‌اند ، وابستگى داشته‌اند . براساس اطلاعات ارائه شده توسط نويسندگان دوران اسلامى يا حداقل در بخشى از آن‌ها ، مىتوان به تركيب جمعيتى مردم ناحيهء مرو در سده‌هاى نخستين اسلامى پى برد . مرو همراه بخارا ، سمرقند و شهرهاى دشت حاصلخيز فرغانه در سر راه تجارى بين شرق و غرب واقع شده بود 22 و به همين دليل بجز اقوام ايرانى ، مردم ديگرى از سرزمين‌هاى وسيع آسيايى و از جمله تركان ، چينيان و هنديان را نيز پذيرا بود . دانشمند آمريكايى ريچارد فراى مىنويسد واحهء مرو از زمان‌هاى بسيار كهن مركز برخورد و تلاقى ملت‌ها و اقوام گوناگون بوده است . او اضافه مىكند زمان حملهء اعراب به شهر مرو ، بجز مردم محلى ، مردمى از سغد و خوارزم و ساير مناطق آسياى مركزى نيز حضور داشتند 23 . با آغاز حملهء اعراب ، قبايل و طوايف ايرانيان نومسلمان ساير نقاط فلات ايران همراه سپاهيان تازى كه به سوى سرزمين‌هاى تازه و جديدى در حركت بودند ، نيز بر جمعيت ساكن مرو اضافه شدند . منابع دوران اسلامى كه از مردم و تعلقات نژادى مردم خراسان سخن مىگويند ، نوشته‌اند اعرابى كه همراه فاتحان وارد خراسان شدند در ميان ساكنان شهرها تقسيم شدند . دربارهء نوع ساكنان و تركيب جمعيتى خراسان ، يعقوبى نوشته است : « و بوس قوم من العرب من طىء و غيرهم ، اكثر اهلها عجم » و : « اهلها ( نيسابور ) اخلاط من العرب و العجم » و : ( سرخس ) فيها اخلاط من الناس » و : « و اهلها ( مرو ) اشراف من دهاقين العجم ، و بها قوم من العرب من الازد ، و تميم و غيرهم » 24 . مورخ ديگر سدهء چهارم ؛ يعنى حسين بن اسحاق نوشته ساكنان مرو دهقانان ايرانى هستند و در سرخس جمعيت مختلط است 25 . جغرافىنويسان مسلمان دربارهء حضور ديگر اقوام به خصوص
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 319 | منصور سيد سجادى