تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
شمالى ، از آمو دريا تا كوه‌هاى حصار ، و باكترياناى جنوبى ، از آمودريا تا هندوكش شده است 3 . در تمام اين نقاط ، مراكز پررونق تمدن كه از نظر فرهنگى بسيار پيشرفته بوده‌اند وجود داشته و خراسان بزرگ شامل بخش‌هاى مختلفى از اين سه قسمت آسياى مركزى مىشده است . خراسان ، به‌طور كلى و شهرهايى چون توس ، نيشابور ، هرات ، بخارا ، سمرقند ، مرو و بلخ در طى سده‌هاى نخستين اسلامى تأثيرى عميق بر استقرار فرهنگ جديد اسلامى ، نه تنها در آسياى مركزى و ايران فرهنگى داشتند بلكه به انحاء مختلف موجبات استحكام قدرت جديد در نقاط مختلف تحت حكومت اسلامى شدند . پيشتر گفتيم تعداد بىشمارى از علماى رشته‌هاى گوناگون فرهنگى از اين خطه برخاسته‌اند كه حتى ذكر نام آن‌ها در اين مختصر نمىگنجد . در ميان اين علما مىتوان از علماى دينى ، ادبا ، شاعران ، رياضىدانان و منجمين ، موسيقىدانان ، مورخين و جغرافىدانان و سياستمداران مختلفى ياد كرد كه نامشان در كتب گوناگون آمده است . افرادى چون بيرونى ، ابن سينا ، فارابى ، خواجه نظام الملك ، خواجه نصير توسى ، فردوسى ، غزالى ، خاندان برمكى ، مولوى و تعداد بىشمار ديگرى از دانشمندان از اين خطهء دانش‌پرور فلات ايران برخاسته‌اند . در طى تاريخ طولانى خراسان ، برخى منازعات و شورش‌هاى داخلى و تهاجمات خارجى هرازگاه وقفه‌اى در اين روند تكاملى فرهنگى ناحيه پيش مىآورده ، اما خراسانيان كه به اين‌گونه ناآرامىها خو كرده بودند به محض مساعد شدن اوضاع ، مجددا فعاليت‌هاى فرهنگى خود را از سر مىگرفتند . يكى از اين دوره‌هاى آشوب در خراسان زمان آمدن تازيان و سپس دوران خلفاى عرب يا دقيق‌تر بگوييم بنى اميه بود كه وضعيت اجتماعى و سياسى خراسان را به شدت دگرگون ساخت . با گذشت زمان ايرانيان خراسان بزرگ ، پس از تجزيه و تحليل دقيق اوضاع اجتماعى و سياسى حكومت جديد در صدد براندازى آنان برآمدند و ازاين‌روى با مخالفان آنان يعنى بنى عباس متحد شده و آنان را يارى كردند تا بر دشمنان تاريخى خود غلبه كنند 4 . به اين ترتيب خراسانيان موفق شدند بار ديگر در حكومت شريك شده و خود را براى خلاصى از سيطرهء بيگانگان آماده سازند 5 .
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 316 | منصور سيد سجادى