مقدسى در حقيقت با جغرافىنويسان و مورخان ديگر كه سرخس ، نسا و ابيورد را يك ناحيه مستقل مىدانند مخالف است 124 .
مانند شهرهاى ديگر ، دربارهء نخستين بانى شهر روايات گوناگونى وجود دارد . به نظر قزوينى ، بانى شهر سرخس پسر گودرز بوده است 125 . ياقوت اظهار مىكند كيكاوس اين سرزمين را به سرخس پسر گودرز داد و او ابتدا بنايى در آنجا ساخت و سپس آنرا به صورت شهرى در آورد . در روايتى ديگر ياقوت نوشته است در زمان كيكاوس شخصى به نام ذعار وجود داشت كه اين شهر را بنا كرد و نام سرخس به آن داد و اسكندر كار وى را تكميل كرد 126 . در ميان بانيان سرخس ، مستوفى از افراسياب نيز نام مىبرد و مىنويسد : « سرخس از اقليم چهارم است طولش از جزاير خالدات صدك و عرض از خط استوا از افراسياب ترك ساخت دور باروش پنج هزار گام است و قلعهء محكم از خاكريز دارد و هوايش گرمسير است و آبش از رودخانه كه از هرى به طوس مىآيد و عظيم و نيكو و هاضم و از ميوههايش انگور و خربزه نيكوست » 127 . نظريهء بناى سرخس توسط افراسياب در دايرة المعارف اسلام آمده است 128 . به نظر مىرسد يكى از علل انتساب بناى اين شهر به افراسياب حضور نام اين شخصيت در ارتباط با سرخس در شاهنامه باشد 129 . اعتماد السلطنه در سدهء گذشته بدون ذكر سند نام شهر را ساريگا نوشته است 130 .
نويسندهء آكام المرجان در سدهء چهارم هجرى ، سرخس را در اقليم پنجم جاى داده و مىنويسد در فاصلهء 84 درجه از خط مغرب و 38 درجه از خط استواست 131 ، اما مستوفى آن را در اقليم چهارم مىداند 132 . درهرحال ، سرخس كه در دشتهاى بين نيشابور و مرو واقع شده بوده است 133 و با نبودن آب كافى به خاطر موقعيت جغرافيايى ، خود يكى از شهرهاى مهم خراسان شمرده مىشده است . استخرى و ديگر مورخان مىنويسند ، شهر پررونق سرخس داراى مساحتى تقريبا به اندازهء نصف مرو بوده است 134 .
يكى از قديمترين متون جغرافيايى دوران اسلامى ؛ يعنى البلدان ، از سرخس به عنوان شهرى بزرگ و پرجنبوجوش ياد كرده كه در ميان صحرا واقع شده و آب آن از
مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: منصور سيد سجادى
ص٢٩٤