بر اثر برخورد با فرهنگ يكجانشينان ايرانى منطقه مبدل به شخصيتى فرهنگدوست شده بود ، تا حدودى به پيشينهء تاريخى درخشان خود نزديك شد . در حقيقت به خاطر وسعت ويرانىهاى ناشى از حملات مغولان ، نمىتوان از ادامهء زندگانى يا دوران برزخ در مرو همچون زمان گذر از دوران ساسانى به دوران اسلامى ، سخن گفت . علاوه بر آن شواهد گوناگون تاريخى 24 ، نشاندهندهء آن است كه پس از هجوم مغولان ، مرو ديگر وجود خارجى نداشته و به جاى آن انبوهى از خرابهها و ويرانههاى باشكوه زمانهاى پيشين باقى مانده بوده است .
دربارهء گسترش خرابى و انهدام ناشى از حملات مغولان در شهر مرو ، نوشتههاى جوينى ، اگر چه گزافگونه به نظر مىآيد ، قابل توجه است . نوشتههاى جوينى بيانگر اوج فاجعه در تاريخ شهر مرو ، پيش از رسيدن روسهاى تزارى و سپس شوروىهاست .
فاجعه سقوط مرو توسط اين بيابانگردان را جوينى چنين نوشته است : « مرو دار الملك سلطان سنجر بود و مرجع هركهتر و مهتر ، عرصه آن از بلاد خراسان ممتاز و طاير امن و سلامت در اكناف آن در پرواز ، عدد رؤوس ايشان با اقطار باران نيسان مبارات مىنمود و زمين آن با آسمان مجارات ، دهاقين از كثرت نعمت با ملوك و امراء وقت دم موازات مىزدند و با گردنكشان و سرافرازان جهان قدم محاذات مىنهادند ،
بلد طيّب و رب غفور * * و ثرى طينه يفوح العبيرا
و اذ المرء قدّم السّير منه * * فهو ينهاه باسمه ان يسيرا
سلطان محمد انار اللّه برهانه چون مجير الملك شرف الدين مظفر را سبب جريمتى كه عمش اقتراف كرده بود از حكومت وزارت معزول كرد و آن منصب را به پسر نجيب الدين قصهدار كه به بهاء الملك موسوم شده بود مفوض مجير الملك ملازم ركاب سلطان بود تا به وقتى كه سلطان منهزم از ترمد ( ترمذ ) روان شد كشت كشتكين پهلوان پس استطلاق راى به جانب اهل سراى كه مقيم مرو بودند مايل شد و خبر تشويش و تفرقه و خروج لشكر بيگانه بداد و بر عقب آن مثال سلطان موشح بتوقيع و طغرا و محشى بجبن و عجز برسيد مضمون و مقصود أنك متجنده و سپاهيان و اصحاب اشغال بقلعه مرغه استيمان كنند و دهاقين و