تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرو ( بازسازى جغرافياى تاريخى يك شهر بر پايه نوشته هاى تاريخى و شواهد باستان شناسى ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
مغول به جانب مرو روان كردند و او از احوال مرو بىخبر و از بلعجب‌بازى گردون غافل بشره و حرصى تمام چون به شهرستانه رسيد خبر استيلاى مجير الملك يافت باعلام سرهنگى را در مقدمه بفرستاد و به مجير الملك مكتوبى نوشت مضمون آنك اگر پيش‌تر ازين از جانبين در كار منصب تفاوتى و وحشتى بودست اكنون زايل شد و قوت لشكر مغول به مدافعت ممكن نيست جز به خدمت و قبول طاعت و هفت هزار مغول با ده هزار حشرى متوجه آن‌اند و من در موافقت ايشان و نسا و باورد را در يك لحظه پست كردند اكنون باعلام اين حال از راه اشفاق و طلب وفاق مسرعان در مقدمه فرستاديم تا دست از پاى نقار كشيده كنند و خود را در غمار بوار و تنور دمار نيفكنند مجير الملك و اكابر و معارف را ازين سبب توزع خاطر و بشوليدگى ضمير ظاهر گشت و معتبران در مصاحبت مجير الملك خواستند تا تفرقه كنند و شهر بگذارند تفكر كردند بر سخن صاحب غرض بى ايقان و اتقان اعتماد كردن از حزم و عقل دور باشد معتمدان او را جداجدا كردند و بحث عدد لشكر واجب ديدند مصدوقه كار و حقيقت حال چون بازنمودند ايشان را بكشتند و دو هزار و پانصد سوار از بقيه اتراك سلطانى پيش ايشان بازفرستادند بهاء الملك و مغولان از حال ايشان خبر يافتند از كنار سرخس بازگشتند و سرهنگان بهاء الملك متفرق شدند و مغولان او را مقيد كردند و او را تا به طوس با خود ببردند و آن‌جا قتل كردند و لشكر مجير الملك تا به سرخس برفتند و قاضى شمس الدين سبب آنك وقت وصول يمه نوين به خدمت و استقبال و ترتيب ترغو تلقى كرده بود و سرخس بديشان داده و ملك و حاكم سرخس شده و از چنگزخان پايزه چوبين يافته او را بگرفتند و به دست پسر پهلوان ابو بكر ديوانه بازدادند تا به قصاص پدر بكشت ، و آوازه لشكر مغول در آن وقت ساكن‌تر شده بود مجير الملك و اعيان مرو به تماشا و نشاط اشغال داشتند و در شرب مدام انهماك و افراط مىنمودند و در تضاعيف آن اختيار الدين ملك آمويه رسيد و خبر داد كه لشكر تتار به محاصره كلات و قلعه نو مشغول‌اند و ازيشان لشكرى به آمويه آمدند و در عقب من‌اند مجير الملك مقدم او را مكرم كرد ، لشكر مغول هشتصد مرد برسيدند و بريشان دوانيدند و دست‌بردى نمودند و اكثر ايشان را بر هم برجاى انداختند و بعضى را كه اسب قوت