فرمود : به خدا سوگند ! معاويه براى من از اين مردم بهتر است كه گمان مىكنند شيعيان من هستند ؛ ولى در صدد كشتن من بر مىآيند ، اثاث و لباس سفرم را به غارت مىبرند ، اموال مرا تصاحب مىنمايند .
به خدا سوگند ! اگر من از معاويه تعهّدى بگيرم كه خون خود را حفظ كنم و اهل و عيالم را در امان بدارم بهتر از اين است كه آنان مرا به قتل برسانند و اهل بيتم از بين بروند .
به خدا قسم ! اگر من با معاويه نبرد نمايم اينان مرا دستگير مىكنند و به معاويه تسليم مىنمايند .
به خدا قسم ! اگر من با معاويه صلح و سازش نمايم و محترم باشم بهتر از اين است كه من كشته يا اسير گردم ، يا اين كه منّتى بر من نهاده شود و تا آخر روزگار براى بنى هاشم عيب و عار باشد و معاويه همواره بر زنده و مردهء ما منّت بگذارد .
راوى مىگويد : من به آن حضرت گفتم : اى فرزند رسول خدا ! آيا شيعيان خود را نظير گوسفنداى بدون شبان وامىگذارى ؟ !
فرمود : اى برادر جهنى چه كنم ؟ ! من از موضوعى كه به وسيلهء افراد مورد اعتماد وى به من رسيده آگاهم . روزى من خوشحال بودم امير مؤمنان على عليه السلام به من فرمود : اى حسن ! آيا خوشحالى ؟ چه حالى خواهى داشت آن گاه كه پدر خود را كشته بنگرى ؟ چه حالى خواهى داشت در آن هنگامى كه امويان متصدّى امر خلافت شوند و امير آنان شخصى است كه گلو و رودههاى او گشاده است ، مىخورد ، ولى سير نمىشود ، در حالى مىميرد كه در آسمان ياورى و در زمين پوزش پذيرى نخواهد داشت . او بر شرق و غرب جهان هستى چيره خواهد شد . بندگان در مقابل او ذليل مىشوند و حكم رانى او طولانى خواهد شد ، بدعتها و گمراهىهايى به يادگار مىگذارد ، حق و سنّت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را پايمال مىنمايد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام حسن و امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 17
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص١٧