فرمود : بنابراين من چه قيام كنم و چه سكوت نمايم امام هستم .
اى ابوسعيد ! علّت صلح من با معاويه همان علّتى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هنگام بازگشت از حديبيّه با بنى ضمره ، بنى اشجع و اهل مكّه انجام داد ؛ با اين تفاوت كه آنان به تنزيل قرآن كافر شدند و معاويه و يارانش به تأويل قرآن .
اى ابوسعيد ! اكنون كه من از طرف خداى سبحان امام و پيشوا هستم ، پس نبايد چگونگى صلح و جنگ سفيهانه دانسته شود ، گرچه حكمت عملى كه من انجام مىدهم نامعلوم باشد .
آيا نشنيدهاى هنگامى كه حضرت خضر عليه السلام كشتى را سوراخ كرد ، آن كودك را كشت و آن ديوار را تعمير نمود حضرت موسى عليه السلام به علّت اين كه حكمت آنها را نمىدانست نپسنديد و بر او اعتراض كرد ، تا اين كه حضرت خضر عليه السلام او را آگاه ساخت و او به آن امور راضى شد . شما نيز چون از حكمت اين عمل آگاه نيستيد ، از اين رو بر من خشم گرفته و اعتراض مىكنيد .
اگر من با معاويه آشتى نمىكردم كسى از شيعيان ما بر روى زمين نبود ، مگر اين كه كشته مىشد .
اى فرزند پيامبر خدا ! آيا شيعيان خود را به سان گوسفندانى بى شبان وا مىگذارى ؟
3 - زيد بن وهب جهنى گويد :
هنگامى كه در مداين به امام حسن عليه السلام نيزه زده شد من به حضور آن حضرت شرفياب شدم ، حضرت از فشار درد مىناليد . به آن بزرگوار گفتم : اى فرزند رسول خدا ! تو چه صلاح مىدانى ؛ زيرا مردم متحيّر و سرگردانند ؟ !