تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
خود به عبداللَّه بن جعفر و محمّد بن حنفيه اشاره كرد - چون مىدانستم كه اگر من در اين موقعيّت قرار نمىگرفتم آنها به خطر نمىافتادند ، به همين جهت به خواستهء آن قوم تن دادم ، با اين كه در علم خدا نيز چنين گذشته بود . همين كه ما شمشيرهاى خود را از آن قوم بازگرفتيم و جنگ تمام شد ، خودشان را در كارها ، حكم قرار دادند و احكام و نظريات خود را انتخاب كردند و قرآن‌ها و آنچه كه ما را به سوى آن فراخوانده بودند ، رها ساختند . من كسى را در دين خدا حَكَم قرار نمىدادم ، چون بدون هيچ ترديد و شكّى حَكَم قرار دادن در آن ، خطايى محض بود ، ولى چون غير از آن را نمىپذيرفتند ، خواستم مردى از خاندانم را ، يا كسى را كه از نظر عقل و فكر مورد پسند من بود و به خيرخواهى و ديندارى او اطمينان داشتم ، حَكَم قرار دهم ، ولى هر كس را كه نام بردم ، پسر هند او را قبول نكرد و هر حقّى را كه پيشنهاد كردم ، از آن روى گرداند و او همواره به ما ستم مىكرد و اين نبود مگر به جهت اين كه اصحاب من ، در اين مورد از او پيروى مىكردند . هنگامى كه راهى جز اين را نخواستند كه در جريان تحكيم بر رأى من پيروز گردند ، از آنها به سوى خدا بيزارى جستم و كار را به آنان واگذار نمودم ، آنان مردى را برگزيدند كه سرانجام پسر عاص به او نيرنگ زد ، نيرنگى كه در شرق و غرب زمين آشكار شد و آن كه فريب خورده بود ، پشيمان گشت . آنگاه حضرتش رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا چنين نبود ؟