در اين هنگام باقى ماندهء اصحاب من - كه نيكان آنها پس از جهاد آگاهانه شان با دشمنان خدا و دشمنان خود ، كشته شده بودند - به آن مايل شدند . آنان گمان كردند كه پسر زن جگرخوار به آنچه فرامىخواند وفادار است . از اين رو ، به دعوت او گوش دادند و همگى به اجابت دعوت او رو آوردند .
من به آنها اعلام كردم كه اين فريبى از او و عمرو عاص است و اين دو نفر به شكستن پيمان نزديكتر از وفادارى هستند .
ولى آنها سخن مرا نپذيرفتند و از فرمان من پيروى نكردند و جز اجابت او را - چه بخواهم چه نخواهم - نخواستند ، تا جايى كه برخى از آنان به ديگرى مىگفت : اگر على اين كار را نپذيرد ، او را به عثمان ملحق كنيد ، يا به پسر هند تسليم نماييد ! !
من كوشش نمودم - خدا مىداند كه چقدر كوشيدم - و از هيچ تلاشى فرو گذارى نكردم كه تا به رأى من عمل كنند ، ولى آنها انجام ندادند ، از آنها خواستم كه به اندازهء دوشيدن يك شتر ، يا دويدن يك اسب ، مهلت دهند ، ولى آنان نپذيرفتند ، مگر اين شخص - با دست مبارك خود به مالك اشتر اشاره نمود - و افرادى از خانوادهام .
به خدا سوگند ! چيزى باعث نشد كه من مطابق تشخيص خودم عمل كنم جز اين كه اين دو نفر - با دست مبارك خود به حسن و حسين عليهما السلام اشاره كرد - كشته شوند كه اگر كشته مىشدند نسل پيامبر و ذريهء او در ميان امّتش قطع مىگرديد و نيز ترسيدم اين دو نفر كشته شوند - با دست
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٥٥