ولى چون جز جنگ نپذيرفتند ، به آنان تاختم و خداوند همهء آنان را - اى برادر يهودى ! - كه بيش از چهار هزار نفر بودند كشت ، به گونهاى كه حتّى يك نفر از آنان كه خبر بدهد ، زنده نماند . من جسد ذوالثديه را از ميان آنان در حضور همين افراد بيرون كشيدم ، او پستانى همچون پستان زن داشت .
سپس رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا چنين نبود ؟
گفتند : آرى ، اى امير مؤمنان !
آنگاه حضرتش فرمود : اى برادر يهودى ! من به آن هفت مورد و اين هفت مورد وفا كردم ، فقط يك مورد ديگر مانده كه به زودى آن نيز فراخواهد رسيد .
اصحاب على عليه السلام و رئيس يهوديان همگى گريه كردند و گفتند : اى امير مؤمنان ! آن مورد ديگر چيست ؟
فرمود : آن مورد ديگر اين است كه اين - با دست مباركش به ريش خود اشاره نمود - از اين - با دست مباركش به سر خود اشاره نمود - رنگين خواهد شود .
راوى گويد : در اين هنگام صداى مردم در مسجد جامع به ناله و گريه بلند شد ، به گونهاى كه در كوفه خانهاى نماند ، مگر اين كه اهل آن از وحشت سراسيمه بيرون شدند .
رئيس يهوديان به دست مبارك على عليه السلام مسلمان شد و در كوفه مقيم گرديد ، تا وقتى كه امير مؤمنان على عليه السلام كشته شد و ابن ملجم ملعون دستگير گرديد .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٥٩