گفتند : آرى ، اى امير مؤمنان !
فرمود : و امّا هفتمين مورد اى برادر يهودى ! اين بود كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از من پيمان گرفته بود كه در روزهاى پايانى عمرم با گروهى از اصحاب خودم بجنگم كه آنان روزها را روزه مىگيرند و شبها را به عبادت مىپردازند و همواره قرآن تلاوت مىكنند ، ولى به جهت مخالفت و جنگ با من ، به سان بيرون رفتن تير از كمان ، از دين بيرون خواهند رفت و ذوالثديه هم در ميان آنان بود كه با كشتن آنان ، سرانجام كار من به سعادت ختم خواهد شد .
از اين رو ، هنگامى كه از اين محل - پس از جريان حكميّت - حركت كردم ، برخى از آنان دربارهء حَكَم قرار دادن آن دو نفر ، برخى ديگر را سرزنش مىكردند . آنان راه گريزى نداشتند مگر اين كه مىگفتند : امير ما نبايد با كسى كه خطا كرده است ، بيعت مىكرد و بايد به حقيقت رأى خود ، عمل مىنمود هر چند خودش ، يا مخالفانش كشته شوند ، او با پيروى از ما و اطاعت از رأى خطاى ما ، كفر ورزيده ، بنابراين ، كشتن او و ريختن خون او بر ما حلال است .
آنها به اتّفاق اين انديشه را پذيرفتند ، در حالى كه از هوسهاى خود پيروى مىكردند ، با صداى بلند فرياد مىزدند : « قضاوت تنها از آنِ خداست » .
سپس پراكنده شدند ، گروهى به نخيله ، گروهى به حروراء رفتند و گروهى هم تابع هوسهاى خود بودند و با سرعت به سوى شرق حركت مىكردند ، تا از رود دجله گذشتند و به هر مسلمانى مىرسيدند او را
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 257
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٥٧