بازگشت ، مواردى را يادآورى كردم تا به يادش آمد و همين كار را در مورد بقيهء آنان انجام دادم ، ولى جز بر نادانى ، طغيانگرى و گمراهى آنها نيفزود .
هنگامى كه آنان خوددارى كردند و جز جنگ را نخواستند ، من نيز به همان روى آوردم و نابودى ، شكست ، حسرت و فنا و كشته شدن نصيب آنان گشت و من خودم را به چيزى وادار نمودم كه گريزى جز آن نبود و چارهاى جز آن نداشتم كه اين كار را كردم .
سرانجام آن را اظهار نمودم ، همان گونه كه نتوانستم مانند بار نخست ، خوددارى كنم و ديدم كه اگر خوددارى كنم آنان را در طمعى كه در رسيدن به اهدافشان ، در ريختن خونها ، قتل رعيّت و حاكم كردن زنان - كه در هر حال ناقص العقل و اندك بهرهاند - يارى خواهم كرد و اين همان عادت زردپوستان ( روميان ) و پيشينيان از پادشاهان سبأ و امّتهاى پيشين بود ، از اين رو ، به جايى مىرسيدم كه در آغاز و فرجام آن را بد مىدانستم .
من كار آن زن و سپاهش را رها نمودم كه آنچه را كه توصيف كردم ميان دو گروه از مردم ، انجام بدهند .
از طرفى ، به آنان هجوم نبردم ، مگر پس از آن كه كارها را پس و پيش كردم ، درنگ نمودم دوباره تأمّل كردم و به آنان پيغام فرستادم ، مسافرت نمودم و عذر آنها را خواستم و تهديدشان كردم ، من به آن قوم هرگونه فرصتى را كه مىخواستند ، دادم ، حتّى فرصتهايى كه نمىخواستند به آنان نشان دادم .
هنگامى كه از اينها خوددارى كردند ، من نيز اقدام به آن نمودم و
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 250
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٥٠