تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
فرمود : و امّا پنجمين امتحان پس از پيامبر صلى الله عليه و آله اى برادر يهودى ! اين بود كه هنگامى كه تابعان من آنچه را طمع داشتند در من نيافتند ، همراه يك زن ( عايشه ) بر من حمله كردند ، در حالى كه طبق وصيّت پيامبر صلى الله عليه و آله من سرپرست آن زن بودم . او را سوار شترى كردند و وادار به سفر نمودند و صحراها و بيابان‌ها را با او طى كردند و سگ‌هاى حوأب بر آنها پارس كرد و در هر لحظه و در هر حال آثار پشيمانى در مورد گروهى كه بار دوّم با من بيعت كرده بودند - همان گونه كه بار نخست در زمان حيات پيامبر صلى الله عليه و آله با من بيعت كرده بودند - آشكار مىشد . سرانجام آن زن به نزد مردم شهرى ( كه همان بصره است ) آمد كه دستانشان كوتاه ، ريش‌هايشان بلند ، عقل‌هايشان اندك و رأىها و نظرشان تباه بود ، آنان همسايگان بيابانگردان و در كنار دريا بودند . آن زن مردم آن شهر را وادار كرد كه بدون آگاهى و فهم با شمشيرها و نيزه‌هايشان خروج كنند ، من در مورد آنها در ميان دو راه قرار گرفتم كه هر دو ناپسند بود . اگر اقدامى نمىكردم از كار خود برنمىگشتند و نمىانديشيدند و اگر ايستادگى مىكردم به همان چيزى كشيده مىشدم كه از آن كراهت داشتم . از اين رو ، با زبان عذر و تهديد با آنان برخورد كردم و از آن زن خواستم كه به خانه‌اش باز گردد و آن گروه را به وفا بر بيعت خود و به ترك شكستن پيمان الهى دربارهء من ، فرا خواندم و از خود ، هر اقدامى را كه مىتوانستم انجام دادم و با برخى از آنان مناظره و گفت و گو كردم و او