اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله رو آورد و درخواست استعفا كرد و از كارهاى بد خود از خداوند درخواست توبه نمود .
اى برادر يهودى ! اين بدتر و شديدتر از امتحان پيشين بود و شايستگى داشت كه شكيبايى نشود . از اين رو ، ناراحتى كه از اين طريق به من رسيد ، قابل وصف نيست و نمىتوان حدّ آن را تعيين كرد و من جز شكيبايى بر مصيبتى شديدتر از آن ، چارهاى نداشتم .
بقيّهء آن شش نفر ، همان روز نزد من آمدند و از رفتارى كه در مورد حق من انجام داده بودند ، اظهار پشيمانى مىكردند و از من ، خلع پسر عفّان ، حمله به او و گرفتن حق خودم را درخواست مىكردند و هر كدام با من بيعت مىكردند و پيمان مىبستند كه تا پاى مرگ در زير پرچم من باشند ، تا اين كه خداوند حق مرا به من برگرداند .
به خدا سوگند ! اى برادر يهودى ! مرا از اين كار باز نداشت مگر همان چيزى كه در زمان دو خليفهء پيشين باز داشت و ديدم كه براى من ، ماندن بقيهء آن گروه ، شادمانهتر و به قلب من مأنوستر از نابودى آنهاست و دانستم كه اگر من آنها را به سوى مرگ فراخوانم ، مىپذيرند .
دربارهء خودم ، همهء حاضرانى كه تو مىبينى و غايبان از اصحاب محمّد صلى الله عليه و آله مىدانند كه مرگ در نظر من به سان شربت خنكى در روز بسيار گرم براى فرد تشنه است .
من با خدا ، رسول او ، عمويم حمزه ، برادرم جعفر و پسر عمويم عبيده به چيزى پيمان بستهام كه ما همگى به خاطر خدا و پيامبرش به آن وفادار
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 247
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٤٧