بودهايم ، ياران من بر من پيشى گرفتند و من پس از آنها بر اساس ارادهء خداوند ، زنده ماندهام و خداوند در مورد ما اين آيه را فرو فرستاد كه : « از مؤمنان ، مردانى هستند كه به پيمانى كه با خدا بستهاند صادقانه وفا كردند ، پس برخى از آنان درگذشتند و برخى ديگر در انتظارند و هرگز در آن پيمان خود تغيير ندادند » .
حمزه ، جعفر و عبيده ( با شهادت به پيمان خود وفا كردند ) و من به خدا سوگند ! اى برادر يهودى ! در انتظار ( شهادت ) هستم و هرگز آن پيمان را تغيير ندادهام .
مرا چيزى از پسر عفّان باز نداشت و ساكت نكرد ، مگر اين كه از اخلاق و رفتار او - كه آزموده بودم - دانستم كه هرگز او را رها نخواهند كرد ، تا جايى كه اطرافيان دور او - تا چه رسد به نزديكانش - به كشتن و خلع او اقدام خواهند كرد .
من در گوشهاى نشستم . آنگاه صبر كردم ، تا اين اتّفاق واقع شد ، من در مورد او حتّى يك حرف « نه » و « آرى » به زبان نياوردم ، سپس آن گروه نزد من آمدند و خدا مىداند كه من از پذيرش خلافت كراهت داشتم ، چرا كه به طمع آنان در جمع مال و خوش گذرانى در زمين ، آگاه بودم و آنان مىدانستند كه اينها را نزد من نخواهند يافت و اين عادت شديد برچيده خواهد شد ، از اين رو ، چون آن را نزد من نيافتند ، بهانهها تراشيدند .
آنگاه حضرتش رو به اصحاب خود كرد و فرمود : آيا چنين نبود ؟
گفتند : آرى ، اى امير مؤمنان !
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٢٤٨