به چه چيز مژده مىدهى اى امير مؤمنان ؟
164 - در روايتى آمده : امير مؤمنان على عليه السلام همواره از مسجد كوفه خارج مىشد و به حجرهء ميثم تمّار مىرفت و در آنجا مىنشست و با او به گفت و گو مىپرداخت .
روزى حضرتش به ميثم فرمود : ميثم ! آيا به تو مژده ندهم ؟
عرض كرد : به چه چيز اى امير مؤمنان ؟
حضرت فرمود : به اين كه تو را به دار مىزنند و با آن حال مىميرى .
ميثم عرض كرد : مولاى من ! در آن هنگام بر آيين اسلام هستم ؟
حضرت فرمود : آرى .
آنگاه حضرتش فرمود : اى ميثم ! آيا مىخواهى جايى را كه در آن جا به دار زده مىشوى و درخت نخلى كه بر تنهء خشك آن آويخته مىشوى به تو نشان بدهم ؟
عرض كرد ؟ آرى ، اى امير مؤمنان !
حضرت ، او را تا ميدان صرّافها آورد ، سپس به نقطهء خاصّى اشاره كرد و فرمود : اينجا ، آنگاه درخت خرمايى را به او نشان داد و فرمود :
شاخهء اين درخت .
از آن روز به بعد ميثم همواره كنار آن درخت مىآمد . تا اين كه پس از مدّتى آن درخت قطع گرديد و به دو قسمت تقسيم شد و نصف آن را بر سقف خانهاى قرار دادند و نصف ديگر باقى ماند .