تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
ابن زياد گفت : به خدا سوگند ! به گونه ديگرى تو را بكشم تا سخن مولايت در مورد چگونگى قتل تو دروغ گردد . سپس دستور داد دو دست و دو پاى آن يار با وفاى على عليه السلام را قطع نمودند ، ولى زبانش را قطع نكردند ، و با همان وضع ، او را رها كردند . وقتى به نزدخانواده‌اش آورده شد ، مردم از هر سو دور او جمع شدند او با اين كه دست و پايش قطع شده بود با مردم سخن مىگفت . او گفت : اى مردم ! از من بپرسيد ، هنوز مطالبى از اين قوم هست كه بيان نشده است . شخصى با شتاب خود را به ابن زياد رساند و گفت : چه كار كردى ؟ با اين كه دست و پاى اين مرد را قطع نموده‌اى ، مردم را از امور بسيار مهم آگاه مىسازد . ابن زياد مأمورى فرستاد تا او را برگردانند - او نزديك خانه‌اش بود - آن مرد شجاع را برگرداندند و ابن زياد دستور داد كه زبانش را قطع كنند . حكم ابن زياد اجرا شد و دستور داد او را به دار زنند . بماذا تُبشّرني يا أميرالمؤمنين ؟ 54 - قيل : كان مولانا أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام يخرج من الجامع بالكوفة ، فيجلس عند ميثم التمار - رضي اللَّه عنه - فيحادثه ، فيقال : إنّه قال له ذات يوم : ألا ابشّرك يا ميثم ؟ فقال : بماذا يا أمير المؤمنين ؟ قال : بأنّك تموت مصلوباً .
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 146 | احمد قاضى زاهدى گلپايگانى