تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
گفت : شخصى به نام « عبدالرحمان » است . تلميخا درهمى چند را نشان داد و گفت : با اين پول نان بده ! نانوا از سنگينى و بزرگى درهم‌ها در شگفت شد . يهودى برخاست و پرسيد : اى على ! وزن هر درهم چقدر بود ؟ حضرت فرمود : وزن هر درهم ، ده درهم و يك سوّم درهم بود . حضرت در ادامه فرمود : نانوا از تمليخا پرسيد : آيا برگنجى دسترسى پيدا كرده‌اى ؟ تمليخا گفت : اينها پول خرمايى است كه سه روز پيش آن را فروختم و اين شهر را در حالى ترك نمودم كه مردم ، دقيانوس پادشاه را مىپرستيدند . نانوا دست تلميخا را گرفت و او را با خود به نزد عبدالرحمان پادشاه برد . پادشاه پرسيد : كار اين جوان چيست ؟ نانوا گفت : او بر گنجى دست يافته است . پادشاه گفت : اى جوان ! نترس ، چراكه پيامبرمان عيسى به ما دستور داده كه از گنج فقط يك پنجم آن را بگيريم . يك پنجم آن را بپرداز و با سلامتى برو . تلميخا گفت : اى پادشاه ! در مورد من بينديش ، من گنجى نيافته‌ام ، من يكى از ساكنان اين شهرم . پادشاه گفت : تو از ساكنان اين شهرى ؟ گفت : آرى .