تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
صاحبانشان بازگرداند و به سوى آنها به راه افتاد . در اين حال سگى كه داشت در پى چوپان مىآمد . در اين هنگام يهودى پرسيد : اى على ! اسم آن سگ چه بود ؟ و چه رنگى داشت ؟ على عليه السلام فرمود : هيچ حول و قوّه‌اى جز از خداى برتر بزرگ نيست ، رنگ سگ ابلق ( سفيد و سياه ) و اسم آن « قطمير » بود . وقتى آن جوانان سگ را ديدند به يكديگر گفتند : مىترسيم با صدايش ما را لو دهد . از اين رو ، با پرتاب سنگ او را از خود دور مىكردند . در همين لحظه خداوند سگ را گويا ساخت و گفت : اجازه دهيد با شما همسفر شده و از دشمنان حراستتان نمايم . مدّتى بعد آنها به غارى به نام « وصيد » در دامنهء كوهى رسيدند . در آستانهء آن غار چشمه‌ها و درختان ميوه بود . آنها از ميوه‌ها خوردند و از آب چشمه نوشيدند . و هنگامى كه شب فرا رسيد به غار پناه آوردند . سگ نيز كنار در غار نشست و دستانش را مقابل آن دراز كرد . آنها در آنجا به خواب رفتند ، خداوند متعال به ملك الموت فرمان داد تا روح آنها را قبض كند و براى هر كدام دو فرشته گمارد تا آنها را از پهلوى راست به پهلوى چپ و از پهلوى چپ به پهلوى راست حركت دهند . آنگاه خداى متعال به خازنان خورشيد وحى فرمود كه به هنگام طلوع به سمت راست غارشان تمايل پيدا كند و به هنگام غروب به طرف چپ غار بگردد تا آنها را آزار ندهد .