اين شش مشاور هر روز خانهء يكى گردهم مىآمدند ، آن روز در خانهء تلميخا بودند ، او براى آنان غذاى خوش مزهاى تهيه كرد ، آنگاه گفت :
اى برادران من ! چيزى در دلم افتاده كه مرا از خوردن ، آشاميدن و خوابيدن باز داشته است .
گفتند : اى تلميخا موضوع چيست ؟
گفت : من دربارهء آسمان ، زمان زيادى انديشيدم ، و با خود گفتم : كيست كه اين آسمان را بدون ستون و ريسمان بنا كرده است ؟
كيست كه خورشيد و ماه را به عنوان دو نشانهء آشكار در ميان آن قرار داده است ؟
كيست كه آن را با ستارگان زينت بخشيده ؟
آنگاه مدّت زيادى در بارهء زمين انديشيدم و با خود گفتم : كدامين پروردگار است كه زمين هموار را بر قلب آبهاى پرتلاطم بنا نمود ؟
و كيست كه آن را با حصارى از كوههاى سر به فلك كشيده از نوسانات و لرزشهاى پياپى آن جلوگيرى كرد ؟
و در مورد خود به فكر فرو رفتم كه كدام خداوند است كه مرا از ميان شكم مادرم بيرون آورد ؟
چه كسى تغذيهء مرا به عهده گرفت ؟ و چه كسى به تربيتم همّت گمارد ؟
به راستى كه جهان سازنده و مدبّرى غير از دقيانوس دارد ، او جز پادشاه پادشاهان و جبار آسمانها نيست .
يارانش خود را به پاى او انداخته و بوسيدند و گفتند : خداوند به
پرسشهاى مردم و پاسخهاى امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: احمد قاضى زاهدى گلپايگانى
ص٣٢٩